|
یا مهدی (عج)، قرآن، دانلود مداحی، شعر خواص آیات، دانلود مداحی جدید، گلچین ، سخنرانی مذهبی، شعر درباره ،دانلود قرآن، تصویر زیبا، دعا برای
| ||||||||
|
با عرض سلام خدمت دوستان بزرگوار خودم .... عذرخواهی می کنم که جواب نظرات شما داده نشد.. اخه یه هفته ای هست که خودم و آقا رضا مریض شدیم و نوعی انفولانزا گرفتیم که نوع جالبی نیست آخه هی خوب میشیم باز شب حالمون بد میشه ... یعنی نه خوب خوب و نه مریض مریض ... به هر حال انشالله که حال همه شماها خوب باشه و پرچم امام زمان عج رو در این فضا همچنان بر دوش کشیده و به اهتزاز در میارید ...
نکته بسیار مهمی هست که باید با شما در میون بذارم ... این مورد بسیار مهم که باید همه ما حواسمون باشه انجام واجباته ... اگر کسی واجبی برعهده داره مثلا روزه قضا یا ... ...یا نماز قضا ...یا نماز آیات (حتی مثلا صدای رعد و برقی که مردم ترسیدند و ..) ..... نذر و .. حتما حتما در اولین فرصت به جا بیاره ... چون امر واجب اگر بر گردن انسان بود و انجام نشد انسان رو روانه اتش می کنه ولی مستحب به اندازه واجب مهم نیست .... پس همین الان سریع حساب کتاب کنید و همین امروز شروع کنید ... همین امروز هم دیره .. همین حالا .. تا بدنتون سالمه ... امام علی ع فرمود : فرصتها را غنیمت بشمرید که مانند ابر می گذرند .... اخه ابر به نظر میاد آروم داره میگذره ولی تا یه سر بری داخل خونه و برگردی می بینی گذشته و رفته یعنی انسان از این حرکت آروم کلک می خوره ... بنازم به امام علی ع که این همه زیبا و فنی حواس ما را به این نکته جلب کرده .. بسم الله برای انجام واجبات ... موضوعات مرتبط: اسلام، اخلاق برچسبها: انجام واجبات, ترک محرمات, مستحبات [ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 7:37 ] [ علیرضا ]
یک حکایت زیبا از ضایع شدن بِن باز در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم:
مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بِن باز » مفتى آن روز آن کشور (که نابینا بود) مواجه شد. بن باز، به دیدن آقاى حکیم رفته بود و قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید. در این جلسه ، بن باز، از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمىکنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود. بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حکیم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت ! بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبیلا؛سوره اسراء، آیه 72 (کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود). و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست !
بن باز گفته بود اگر قرار است حضرت علی چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته . همین بن بازگفته بود ۴۰سال در مدینه ام ودرمسجدالنبی نمازخواندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام!!! http://aseman0251.blogfa.com موضوعات مرتبط: اسلام، قران، اخلاق برچسبها: ضایع شدن بِن باز در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم [ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 9:26 ] [ علیرضا ]
توجه!.....................اطلاعیه.......................توجه!
قابل توجه شيعيان و عاشقان اهل بيت(ع)مخصوصاً جوانان!
صاحب العصر و الزمان؛حضرت حجة بن الحسن المهدی(عج) برای تشكيل حكومت جهانی و گسترش عدل علـــــوی نياز به نيروی فعال پاک و جوانــــــــــــــــان متعهد دارد، بنابراين از علاقه مندان جهت ثبت نام دعوت به عمل مي آيد. *شرايـــــــط ثــبـت نـام: 1-دارا بودن قلب لطيف و مهـــــــــربان... 2-انجام واجبات و ترک محــــــــرّمات... 3-تزكيه تهذيب نفس... (كه اين مهمترين و اساسی ترين شرط سربازگيری حضرت است.) 4-تشويق وترغيب ديگران به سوی آن يارمهربان (امر به معروف ونهي از منكر) *زمـــان ثــبـت نــام: ثبت نام و سرباز گيری شروع شده است. *مكان ثبت نام: دل داوطلــــــب... *لازم به ذكر است فرصت برای پيوستن به حضرت؛بسيار محدود است،حتی برای وضو گرفتن هم وقت نيست،بايد تيمم كردو با نمازعشق به ياری آن حضـرت شتافت و در صورتی كه تعداد داوطلبان به حد كافی نرسد،ظهور ايشان به تاخيـر می افتد، و همه ی ما مسئول اين فاجعه خواهيـم بود! ای لشكر صاحب زمان آماده باش؛آماده باش!!! http://313chashm.blogfa.com موضوعات مرتبط: اسلام، اخلاق برچسبها: اطلاعیه [ شنبه نهم دی 1391 ] [ 15:7 ] [ علیرضا ]
نگه داشتن دین و ایمان در آخرالزمان... مثل نگه داشتن ذغال گداخته در کف دست است امام علی(ع)میفرمایند: هر نگاه هوس آلود به نوامیس مردم از 70 ضرب شمشیر زدن به من علی بدتر است http://delshad-st.mihanblog.com/ موضوعات مرتبط: اسلام، حدیث برچسبها: نگاه حرام [ شنبه نهم دی 1391 ] [ 8:51 ] [ علیرضا ]
[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 8:32 ] [ علیرضا ]
۹ دی یعنی چه ؟؟؟؟؟ قضیه ی امان نامه شمر برای عباس ثابت کرد، عباس هم که باشی، دشمن برای جدا کردن تو از ولایت طمع می کند. 9 دی روز طنین فریاد لبیک یا خامنه ای گرامی باد موضوعات مرتبط: اسلام برچسبها: معنای 9دی, نهم دیماه, تجدید میثاق با رهبری [ شنبه نهم دی 1391 ] [ 7:49 ] [ علیرضا ]
«آل زیاد و آل مروان، در روز عاشورا به خاطر کشتن امام حسین (علیه السلام) شادی کردند.1 سال های سال، این قسمت از «زیارت عاشورا» هم دل عاشقان ثارالله (علیه السلام) را آتش می زد و هم آنان را به فکر فرو می برد که چطور امکان دارد کسی در روز شهادت حجت خدا و بهترین انسان روی زمین، شادی کند! در عاشورای سال 88 اما این فراز از زیارت عاشورا در معرض دید مردم ایران قرار گرفت. نسخه ی جدید یزیدیان زمان در قالب جنبش سبز بروز کرد و در روز ماتم آل الله، بساط کف و سوت و هلهله به راه افتاد. پرچم های مزین به نام سالار شهیدان (علیه السلام) را به آتش کشیدند و به اشک پاک و مقدس عزادارن، خندیدند. به اصل ولایت فقیه، هتاکی کردند و با حذف اسلام، شعار «جمهوری ایرانی» سر دادند. در این میان و طبق معمول، حمایت آمریکا و اسراییل و انگلیس و ... هم به صراحت، اعلام شد. اما...اما مردم ایران که سال ها در مکتب اباعبدالله (علیه السلام) درس معرفت و بصیرت، آموخته بودند اجازه ی تکرار تاریخ را ندادند و با حضور انبوه و به موقع خود، بساط فتنه و فتنه گر را در هم پیچیدند. اثر راهپیمایی میلیونی 9دی، مشابه اثر خون مقدس سیدالشهدا بود. همان گونه که تنها راه نجات اسلام از توطئه ی پیچیده ی امویان، شهادت حسین (علیه السلام) بود در سال 88 نیز شرایط مشابهی اتفاق افتاد؛ چرا که «فتنه 88 تنها آن چیزی نبود كه توی خیابان دیده شد، زمینههایی چیده بودند و اهداف خطرناكی داشتند، با برخوردهای سیاسی و امنیتی، حل نمیشد. یك حركت عظیم مردمی لازم داشت كه این حركت، حركت 9 دی بود كه مردم آمدند و بساط فتنه و فتنه گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه 9 دی در تاریخ یك حادثه ماندنی است.»2
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ 1- « و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات الله علیه» 2- بیانات رهبر معظم انقلاب در در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت حماسه نهم دی / 21 دی 1390
موضوعات مرتبط: اسلام، تصویر، اخلاق برچسبها: 9 دیماه, روز بصیرت [ شنبه نهم دی 1391 ] [ 7:45 ] [ علیرضا ]
در هفدهم خردادماه 1349 در یك كیلومتری تازه كند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند كه یكی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یكی برای خانواده اش تحفه ای می ماند. خانواده نام "مرحمت" را برایش بر می گزینند. پدرش "حضرتقلی" در روستاهای اطراف دستفروشی می كرد و مادرش هم به كارهای خانه مشغول بود. مرحمت از اوایل كودكی جسور بود به طوری كه مادرش به او می گوید: «می ترسم چشم بخوری و نظر شوی» بالاخره تحصیلاتش را تا ابتدایی ادامه می دهد و همین مواقع مصادف می شود با پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن شروع جنگ تحمیلی. مرحمت دیگر نمی تواند تحمل كند و می خواهد در دوران ابتدایی به جبهه اعزام شود ولی هیچ كس تصورش را هم نمی كند كه او می خواهد به مناطق عملیاتی برود. بالاخره مرحمت وارد بسیج می شود و توانایی های خود را نشان می دهد. در پایان دوره آموزشی در امتحان تیراندازی، مرحمت در كل گردان نفر پنجم شده و تعجب همگان را برانگیخته بود. ولی با تمام اینها به خاطر سن كمش با اعزام او مخالفت می كردند. چندین بار در مراحل اعزام در گرمی و اردبیل، و در خان آخر در تبریز اجازه اعزام به او داده نمی شود. مرحمت سرش را پائین انداخته و با حسرت می گوید: "اینها به من می گویند سن تو كم است اما خیال كرده اند، هر طوری شده من باید خودم را به جبهه برسانم". او به هر دری می زند تا اینكه فرجی پیدا شود. اما واقعاً هم سن و هم هیكل او در قد و قواره جنگ نبود. مرحمت تكلیف خود را شناخته بود و بر اساس آن تكلیف باید به جبهه می رفت، لذا برای رسیدن به هدف، تصمیم بزرگی می گیرد و خود را به تنهایی و با مشقت هر چه تمام تر به پایتخت می رساند و به ملاقات رئیس جمهور می رود. با چه مشكلاتی وارد ساختمان ریاست جمهوری می شود، بماند. رئیس جمهور وقت حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله را ملاقات می كند. در آن ملاقات به حضور حضرت قاسم (ع) در واقعه عاشورا و 13 ساله بودن آن بزرگوار اشاره می كند و می گوید "اگر من 12 ساله اجازه حضور در جبهه ندارم، پس از شما خواهش می كنم كه دستور بدهید بعد از این روضه حضرت قاسم (ع) خوانده نشود." حرف های مرحمت رئیس جمهور را تحت تأثیر قرار داد و ایشان دست خطی با این مضمون می نویسد كه «مرحمت عزیز می تواند بدون محدودیت به منطقه اعزام شود» یعنی مجوزی بسیار معتبر كه نوجوانی با این قد و قواره ولی شجاع و نترس از رئیس جمهور می گیرد، جای هیچ حرفی و حدیثی را باقی نمی گذارد. توانایی های او در منطقه عملیاتی و در چندین عملیات، رابطه او با شهید باكری و اینكه شهید باكری به منظور تبلیغ و روحیه دادن به رزمندگان دیگر كه چنین فردی با سن كم، رو در روی دشمن می ایستد و جان فشانی می كند، مرحمت را برای دیگران الگویی می خواند.
مرحمت با آن جثه كوچك، قیافه معصومانه و دوست داشتنی، به فرمانده روحیه بچه ها تبدیل شده بود. نقل داستان و رشادت ها و شجاعت های او در میدان نبرد، موجب تقویت روحیه رزمندگان بود. از جمله مسایل جالب درباره زندگی شهید بالازاده این است که هر زمانی این شهید بزرگوار برای مرخصی به پشت جبهه می آمده به درخواست امام جمعه شهر، قبل از خطبه های نماز جمعه برای مردم سخنرانی و آنها را برای رفتن به جبهه تشویق می كرد. مرحمت در یكی از عملیات ها كه در حال برگشت به موقعیت خودشان بود، با نیروهای دشمن مواجه می شود و این در حالی بوده است كه آن شهید قهرمان اسلحه ای هم در اختیار نداشته است، ولی ناگهان متوجه شیئی می شود و آن را بر می دارد و به عربی می گوید: "قف" یعنی "ایست" آنها از ترس و وحشت تسلیم او می شوند و مرحمت در تاریكی شب آنها را به مقر می آورد. افسر عراقی دستگیر شده به فرمانده ایرانی می گوید: "می خواهم از شما یك سوال بپرسم. من خودم در چند كشور دوره چریكی دیده ام ولی تابحال اسلحه ای كه سرباز شما بدست داشت را ندیده ام" نگو كه مرحمت كه به دستشویی رفته بود و اسلحه هم نبرده بود، متوجه اگزوز لودر می شود كه به زمین افتاده و آن را بر می دارد و عراقیها هم از خوفی كه خداوند بر دل آنها گذاشته بود، آن را اسلحه ای پیشرفته می بینند و مرحمت برای اینكه نیروهای دشمن را خوار و ذلیل نشان بدهد، به جای اینكه اگزوز را بیاورد آفتابه را می آورد و می گوید "من با این اسلحه شما را اسیر گرفته ام" این حرف باعث انفجار خنده در بین رزمندگان اسلام و باعث شرمساری نیروهای عراقی می شود. مرحمت حدود سه سال در جبهه ها، جنگ كرده بود تا اینكه 21 اسفند 1363 در عملیات بدر در جزایر جنوب به درجه رفیع شهادت كه كمتر از آن حق او نبود نایل می آید. شهید مرحمت بالازاده یک بار در مورد واقعه عاشورا صحبت میکرد و میگفت که اگر من جنگ بکنم، اینطور جنگ میکنم. میگفت: "من از یک روحانی شنیده ام حضرت قاسم(ع) که وقتی خواست به میدان برود، لباس به اندازه او پیدا نشد و همانگونه رفت. من هم از ایشان تبعیت میکنم. پوتین به پایم نمیآید، لباس به تنم نمیآید. حضرت قاسم (ع) وقتی به دشمن حمله میکرد، روی اسب دراز میکشید، یعنی سرش را خم میکرد، چون کوچک بود شمشیر دشمن از بالای سر او رد میشد، حتی دشمن هم این حرکت را تحسین میکرد. من هم باید چنین سربازی بشوم." برای شادی روح و علو درجاتش فاتحه ای نثار کنیم... موضوعات مرتبط: اسلام، شهید برچسبها: شهید بالا زاده, کودک, جبهه [ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 18:18 ] [ علیرضا ]
خوب هستید ... ببخشید که فرصت نمیشه نظرات رو جواب بدم ... الان که دارم این متن رو می نویسم دارم از مهمونی برمی گردم ... امروز شهر ما مهمانی بود ... ۶ شهید گمنام آورده بودند ... در جمعیت که بودم ... دستم رو چسبونده بودم به تابوت یکی از اون گلها .... احساس کردم با هر قدم گناهانم داره می ریزه ... الحمدلله ... مطلبی یادم اومد .... خط شکن ! چند وقت پیش شبی خانه دوستی مهمان بودم ... پسر ورزشکاری داشت ... بابا می خواست بگه من پسرش در نوک حمله تیمه گفت : حامد خط شکن ... درست می گم حامد .... حامد با نیش خندی پر از طعنه جواب داد ...هه هههه خط شکن چیه ! .. من خط زنم .. خط زن .... در دلم خندیدم ... گفتم حامد .. بنده خدا .... می دانی خط شکن یعنی چه .... می دانی .... قناسه چیست!! ... می دانی رمل چیست ... می دانی شنی تانک چه می کند با پاها ... می دانی چقدر جگر می خواهد داوطلب شدن برای خط مقدم ... می دانی گلوله ژ۳ دشمن با بدن چی می کند ... می دانی پل شدن برای عبور رزمندگان چه قدرت ایمانی می خواهد ... می دانی با بدن تکه تکه شده آرپیجی بردن بر روی دوش چه نیرویی می خواهد ..... خط شکن .... خط شکن .. می دانی خط شکن با خدا عهد خون بسته است و خدا مشتری پاره های بدن اوست ... می دانی وضو با خون گرفتن یعنی چه ... می دانی تشنه بودن مجروح در خط مقدم چگونه است ... می دانی دو برادر رفتن و یکی برگشتن یعنی چه ؟!... می دانی انتظار مادر برای برگشتن فرزند خط شکنش چه استقامتی می خواهد .. شنیده ای کسی در خون خود نشسته باشد و عشق بازی کند با خدا ... ولی من شنیده ام و دیده ام ..... من خط شکنانی را دیده ام که خط را چنان با خون و استخوان های خود شکستند که دشمن به ذره ای از چادر خواهران من دست نیافت و نخواهد یافت ... و به ناموس وطن من .. خط شکن .. خط شکن ... در همین احوال بودم ... که به آخر تشیع شهید گمنام رسیدم ... وقتی خبر دار شدم که دیگر شهید را داسنتد می بردند ..... و من ماندم و من .... و این دنیا و ..... عهدی که سر تابوت شهید بستم .... و خاطره خط شکن یا زهرا س موضوعات مرتبط: اسلام، شهید برچسبها: خط شکن [ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 ] [ 10:58 ] [ علیرضا ]
این هم فیلمی از تربت قتلگاه امام حسین (علیه السلام) در کربلا و سرازیر شدن خون از رأس الحسین (علیه السلام) در سوریه در ظهر عاشورا این مکان کلیسایی بوده که راهبی مسیحی در آن اقامت داشته است
![]() ![]() موضوعات مرتبط: اسلام، تصویر برچسبها: سرازیر شدن خون از رأس الحسین, علیه السلام [ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 9:26 ] [ علیرضا ]
این عکس نوجوان ۱۳ ساله ی کرجی شهید علیرضا محمودی پارساست که چند روز قبل از شهادتش گرفته شده که معصومیتی خاص رو تداعی می کنه. وقتی تو زندگی این نوجوان سیر می کنیم می بینیم که چطور جبهه به فرموده حضرت روح الله(ره) دانشگاه بوده و چطور مس وجودها رو طلا می کرده. عشق واقعی به شهادت رو میشه تو گوشه گوشه ی زندگی به ظاهر کوتاه علیرضا و دست نوشته ها و آثار بجا مونده ازش لمس کرد….
برای شروع چند فرازی از توبه نامه ی ایشون رو اینجا ذکر می کنیم؛ فقط قبل از خوندن یادمون باشه که این توبه نامه کسی است که هنوز به سن تکلیف نرسیده ولی نگران ترک اولی هایی است که ازش سر زده…. بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله : از این که حسد کردم… از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم… از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم…. از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم…. از این که مرگ را فراموش کردم…. از این که در راهت سستی و تنبلی کردم…. از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم….. از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم…. از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند…. از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم…. از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم…. از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم…. از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم…. از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم…. از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید. از این که نشان دادم کاره ای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند…. از این که ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود…. از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری….. از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم…. از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند…. از این که از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم…. از این که کاری را که باید فی سبیل الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم…. از این که نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم…. از این که بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم…. از این که ” خدا می بیند ” را در همه کارهایم دخالت ندادم…. از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا … به نشنیدن زدم... http://barrane.blogfa.com/ موضوعات مرتبط: اسلام، شهید، اخلاق برچسبها: توبه نامه شهیدی که به سن تکلیف نرسید [ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 7:34 ] [ علیرضا ]
اعمال روز اول ماه صفرآگاه باش كه اين ماه معروف به نحوست و بد يمنى است و براى رفع نحوست و بد يمنى چيزى بهتر از صدقه دادن و خواندن دعاها و استعاذات وارده نيست و اگر كسى بخواهد از بلاهاى نازله اين ماه، محفوظ بماند، چنانكه محدّث فيض و غير او فرمودهاند، هر روز ده مرته بخواند:
اى سخت نيرو، و سخت كيفر، اى عزيز، اى عزيز، اى عزيز، همه آفريدگانت در برابر عظمت خوار گشته، مرا از شهر آفريدگانت كفايت كن، اى نيكوكار، اى زيباكار، اى نعمتبخش، اى افزونكن، اى كه معبودى جز تو نيست، منزّهى تو، من از ستمكارانم، پس دعايش را مستجاب كرديم، و او را [اشاره به رهايى حضرت يونس از دل ماهى] از اندوه نجات داديم، و اينچنين مؤمنان را نجات مىدهيم، درود خدا بر محمّد و خاندان پاك و پاكيزهاش. سيّد ابن طاووس براى هلال اين ماه دعايى روايت كرده.
روز اوّل: در سال سى وهفتم جنگ صفين درگرفت، و در اين روز در سال شصت ويكم به قولى سر مبارك حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام را وارد دمشق كردند، و بنى اميّه آن روز را عيد قرار دادند، و آن روزى است كه در ان غصّهها تازه مىشود.
منابع: کتاب : ترجمه مفاتيح الجنان، نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان http://motahar122.blogfa.com/ موضوعات مرتبط: اسلام، اخلاق برچسبها: اعمال روز اول ماه صفر [ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 7:25 ] [ علیرضا ]
یا الله
خدایا با نام تو این صبح دلپذیر را آغاز کردم ...
قال المهدي (ع)
قَد آذانا جُهَلاءُ الشّيعَهِ وَ حُمَقاؤهُم ، وَ مَن دينُهُ جَناحُ البَعُوضَهِ اَرجَحُ مِنهُ نادانان و کم خردان شيعه و کساني که پرو بال پشه از دينداري آنان برتر و محکم تر است ، ما را آزار مي دهند.
------------------------------ خبر خوشحال کننده به اطلاع دوستان گل خودم برسونم .. اولین زائر خانه خدا از کاربرای این وبلاگ طبق برنامه ای که گفته بودم یعنی خوندن سوره مبارکه "نبا" راهی خانه خدا داره میشه ... انشالله پنج.. شش نفر بعدی هم به زودی نصیبشون خواهد شد .... شما هم اگه شروع نکردید زودتر شروع کنید ..
موضوعات مرتبط: اسلام، حدیث برچسبها: خبر, زائر خانه خدا, قال المهدی, حدیثی از امام مهدی عج [ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 7:10 ] [ علیرضا ]
تا به حال با جانبازی همنشین بوده ای ؟؟ ..... نه ! ....
ولی من بوده ام با جانباز ۸۰ درصد ... شوخی نیست ... ۸۰ درصد بدن هدیه شده به خدا ... من بوده ام با او روز و شب ... یک پا ندارد .... چرا جای دوری برویم .... پدر همسرم است ... در اطراف پای قطع شده بانداژ می پیچد ... می دانی چرا ؟ .... تا بتواند پای مصنوعی اش را جا بیاندازد و از پا در نیاید ... تا به همه بگوید من هنوز راست قامت ایستاده ام ... به هر آنکس نمی خواهد ببیند .. تو ندیدی ... ولی من دیده ام ... شب ها بانداژ پا را که باز می کند پا به دلیل ماندن زیاد در بانداژ بو کرده ... خدایا! ... من که نمی توانم شب را پیش او تحمل کنم از پای بو کرده ... او چگونه تحمل می کند در کنار این پا ... نمی دانم ... یا الله!.. تا حالا در سرویس بهداشتی با بدن سالمی که داری زمین خورده ای .. نه! ... ولی من کسی را می شناسم که چند شب پیش زمین خورد به خاطر نداشتن یک پا .... عمری به سختی تحمل کرده بود ولی چند شب پیش خودش گفت من زمین خورده ام ... در سرویس بهداشتی ... آرام هم گفت تا کسی نفهمد ... استخوان و گوشت پای بریده اش که از ران قطع شده به کف دستشویی خورده بود .. که از دردش تا جگرش خبردار شده بود .. خودش می گفت .. گفت امشب از درد خواب می رود ... آری!.. من و تو همان شب آرام خوابیده بودیم ... این قهرمان را من می شناسم ... بدنش پر از ترکش هست ولی ابدا حرفی نمی زند ... ولی آن شب گفت .. یعنی چقدر درد داشته ... خدا می داند! .... خدایا وقتی پای مصنوعی را برایش می برم چقدر این پا سنگین هست ... چطور هر روز ان را با خود می برد ؟ یک بار است.... دو بار ... ده .. صد ... نمی دانم .... خدایا کمکم کن تا با معرفت باشم نه بی معرفت ... که یادم برود رزمنده ای بوده که حالا به خاطر یک سرویس بهداشتی ... این گونه شود ... خدایا ! به من هم کمک کن .... تا من هم به تو برسم ... من که نه دست دادم ... نه پا ... یک جهاد با نفس هم برایم سخت است ... ای وای بر من ... موضوعات مرتبط: اسلام، اخلاق، جملات زیبا برچسبها: جانباز [ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 20:45 ] [ علیرضا ]
قدرت خداوند من ... اعجاز قرآن و ... را ببینید و بعد بگید علی آقا دستت درد نکنه این فایل رو گذاشتی دیگه بعد از دیدن این فایل نبینم کسی شک کنه به خداوند بزرگ عالمیان و قدرت و حکمت او موضوعات مرتبط: اسلام، قران، دانلود نرم افزار برچسبها: اعجاز قرآن, فیال خداشناسی, دانلود, اعجاز زیبا و جدید [ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 9:1 ] [ علیرضا ]
[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 8:28 ] [ علیرضا ]
شهيد سيد حسين علم الهدي با درايت و روشن بيني خاص خود پس از حمله عراق به ايران عشاير عرب خوزستان را متحد نموده و با تشكیل گروهي از آنان جبهه اي جديد در مقاومت مردم ايران باز ميكند. سرانجام نيز در راه اعتلاي ارزشهاي متعالي اسلام به شهادت ميرسد.
این نماهنگ زیبا که چندین بار از شبکه های مختلف سیما و بخصوص صدا و سیمای مرکز خوزستان نیز پخش شده بازگو کننده رشادت های این شهید بزرگوار است. هر چند کامل نیست اما در حد توان و با توجه به ساختار آن توانسته است پیام خود را به مخاطب برساند تهیه کنندگی و کارگردانی این اثر بعهده مرتضی مطوری و آهنگسازی و خوانندگی آن بر عهده ی امین حبیبی می باشد.
در صفحه باز شده بر روی کلمه دانلود کلیک راست و گزینه ذخیره را بزنید http://www.pesarjoooon.blogfa.com/ موضوعات مرتبط: اسلام، شهید برچسبها: دانلود نم آهنگ, کلیپ سابقون, خوزستان, جنگ تحمیلی [ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 7:35 ] [ علیرضا ]
به سوی جبهه می رفت ونگاهش سوی مادربود/ موضوعات مرتبط: اسلام، شهید، شعر برچسبها: شعری درباه جبهه, شهید, اخر [ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 7:34 ] [ علیرضا ]
دلت را خانۀ ما کن، مصفا کردنش با من میخواهم برگردم به روزهای کودکی.. و خدا را در جواب سوالی از پدرم می دیدم : " نور" موضوعات مرتبط: اسلام، اخلاق، شعر برچسبها: شعری درباره خد, مناجات با خدا, شناخت خدا در دنیای کودکی [ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 7:3 ] [ علیرضا ]
[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 22:8 ] [ علیرضا ]
http://madahan.com موضوعات مرتبط: اسلام، مداحی، شهید، صوت برچسبها: مجلس کامل درباره شهادت امام سجاد ع با نوای حاج محم, غزل مصیبت, نوحه امام سجاد, متن روضه, صوتی درباره امام زین العابدین ع, حسین سیب سرخی [ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 8:33 ] [ علیرضا ]
گلچین کامل روضه - حاج منصور ارضی [ فایل فشرده ] گلچین کامل روضه - حاج سعید حدادیان [ فایل فشرده ] گلچین کامل روضه - حاج محمود کریمی [ فایل فشرده ] گلچین کامل روضه - حاج حسن خلج [ فایل فشرده ] گلچین کامل روضه - سید مهدی میرداماد [ فایل فشرده ] گلچین کامل روضه - حاج مهدی سلحشور [ فایل فشرده ] گلچین کامل روضه - حاج حسین سیب سرخی [ فایل فشرده ] گلچین کامل روضه - حاج محمد رضا طاهری [ فایل فشرده ] گلچین کامل روضه - حاج احمد واعظی [ فایل فشرده ] دانلود یک جای فایل ها در یک فایل فشورده [ فایل فشرده ]موضوعات مرتبط: اسلام، مداحی، صوت برچسبها: دانلود گلچین کامل روضه از مداحان مشهور, روضه های حاج منصور ارضی, روضه های سماواتی, روضه های حدادیان, روضه های کریمی, روضه های سلحشور, روضه های خلج, روضه های طاهری, روضه های سیب سرخی [ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 8:22 ] [ علیرضا ]
داغی نشانده بر جگرت، یاد کربلا خون می رود ز چشم ترت، یاد کربلا زینب، سکینه، گریه و طفل رباب و آب می آورند در نظرت، یاد کربلا این جلوه های اشکِ عزا در صحیفه است تقدیر این بود که در آن وانفسای ستم، درآن جنگ نابرابر و در آن سیل خون و دریای عطش، تو بمانی! تو بمانی و پرده از اسرار عاشورا برداری و اوج مظلومیت خاندان رسول ونور دیده ی بتول را
بر همه بازگویی ، تو بمانی و از داغ 72 خورشید سرخ بگویی، از کربلا، از تاسوعا،
از عاشورا و گودال قتلگاه و از فرات و از داغ پاره پاره های تن . تو بمانی و در آن بیابان سوزان، در میان خیمه های سوخته ودر میان خیل حرامیان که
بر اهل حرم می تاختند،تنها پناه زنانِ بی پناه خاندان پیمبر و کودکان تشنه لب و داغدیده باشی.
تو بمانی و طبل رسوایی یزید و شامیان و کوفیان را در گوش تاریخ به صدا درآوری و
دست افشانی نیرنگ بازان سست ایمان و بی وفا را در ورود کاروان اسیران،
خاموش سازی و با قامت استوارت، کفر مجسّم را به زانوی عجز نشانی
و با خطبه ی آتشینت، کاخ شام را به لرزه درآوری. تو بمانی و عمری بر فاجعه ی کربلا اشک بریزی و پرده پرده،
رازهای عاشورا را فاش کنی و مُهر ننگ و ذلّت را بر پیشانی ناحق بنشانی. تو بمانی و شمشیر دعایت، سپر بلا گردانِ مسلمین شود و سوز راز و نیازهای شبانه ات،
سکوت شب های تار را در هم شکند و راهنمای هدایت عاشقان آل محمّد شوی.
روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی
مناجات تو، تفسير راهى بود كه تنهايى ات را در اسارت خيمهها رقم مىزد
عرفان تو، ميوه شكفته در حادثه كربلاست بر قامت آزرده و رنجور دلت. راز و نياز تو، طى درجات عشق است،
آن هنگام كه تنها شانههاى مسجد، بار غربت تو را بر دوش مىكشند. روايت فراق تو را تنها ستونهاى ادعيه طاقت دارند تا بناى عاشقى را استوار نگه دارند. سفر تو، خبر ناگهانى رهايىات از بند اسارت جسمى است كه روح بلندت را توان كشيدن نداشت. اينك، تمام كلمات صحيفه صف كشيدهاند تا بر پيكر غريب تو نماز بگزارند.
ای تفسیر غریبانه ترین تصویر! مولاجان! تو تفسیر کامل عاشورایی.
امّا، داغ شهادت تو، دل ها را روانه ی بقیع کرده است؛
بقیعی که مظلومیّتش، شبیهِ تل زینبیه علیهاالسلام ، شبیه گودال قتلگاه،
شبیه غروب عاشوراست و شبیه شام غریبان است.
فدای تربتت، که بی شمع و چراغ، اندوه غریبانه ی حضرت رقیه علیهاالسلام را یادآوری می کند. آه از این غم، که دل، با یاد تو حتی غریبانه ترین داغ های عاشورایی را، یادآوری می کند.
کاش می شد سر بر آستانت می نهادم و مثل شمعی، با آتش دل آب می شدم. صحيفه سبز تو، نجواي انوار تابناكي است كه تا بي نهايت، شربت آرام بخش روح عطشناك آدمي است . مولا جان! در این ماهِ غربت و اشک، مرثیه و آه، که یادت را در کربلای دل به تعزیّت نشسته ایم،
دستِ کوتاه ما را از بلندای آستانت محروم مکن و به لطفِ شفاعت،
سرافرازمان گردان که سخت محتاج عنایتیم! http://green55.blogfa.com/ موضوعات مرتبط: اسلام، شهید، جملات زیبا برچسبها: شهادت امام سجاد ع [ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 7:28 ] [ علیرضا ]
شهادت امام مظلوم حضرت زین العابدین امام سجاد ع هم رسید و همه در خواب بودیم ... الهی العـــــــــــــــفو
ای سرورعابدان عالم، امشب که شب رحلت توست، به درگاهت می آیم تا بر جوانیم دعا کنی، تا در لطافت وغلظت و نـورانیت تو شناور شوم و ذوب شوم در زلال نگاهت ... در کوچه پس کـوچه های جوانیم، نجوای دعای توست که میجوشد و میل رویش را در تمام وجودم ایجاد می کند ، برای سبـز شدن ، لابه لای صحیفه ات آشیانه میکنم ... صحیفه سبز تو، نجوای انوار تـابناکی است که تا بی نهایت، شربت آرام بخش روح عطشناک آدمی است ... دعاهایت را در این فصل سرد، بدرقه جوانیم کن ... http://fatemehya3.blogfa.com/ موضوعات مرتبط: اسلام، شهید، اخلاق، جملات زیبا برچسبها: شهادت امام سجاد ع, ائمه البقیع, امام عابدان, سید سجده کننده آل طه, سید الساجدین, بقیع, صحیفه سجادیه [ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 7:25 ] [ علیرضا ]
حسینیان و یزیدیان امروز را دریابید تا از قافله سیدالشهدا غقب نمانید
دانلود این ویدئو
موضوعات مرتبط: اسلام، تصویر، اخلاق، دانلود نرم افزار، صوت برچسبها: کلیپ زندانیان ابوغریب, دانلود فیلم جنایات امریکا, مسمانان زندانی به دست دژخیمان اسرائیلی و آمریکایی [ دوشنبه ششم آذر 1391 ] [ 7:31 ] [ علیرضا ]
پرتو ۱۲
بر می گردند .. به سمت اباعبدالله .... ای سگهای شام و کوفه ...رها کنید امام را ... دیگر چیزی از امام نمانده .... ولی نه! رها نمی کنند ... باز می زنند و می زنند ... امام افتاده ...صورت بر ریگهای صحرا است و به روایت فرزندش امام زمان عج فقط با گوشه چشم به سمت حرم نگاه می کند .... و اشک ... می ریزد .... دیگر شمر هم وارد شده در قتله گاه ... و گویا می خواهد با هیکل نحسش به امام نزدیک شود ... وحشی است ....ادب که ندارد ... با لگد می زند به پهلوی آقا ... آقا دیگر شبیه مادرش شده است ... می نشیند ...بر سینه ... بر بوسه گاه زینب ... از آن سوی، ذوالجناح غرق خون است ... درنگ نکن ذوالجناح زود برو دختر علی ع را بیاور که شاید این سگها از او شرم کنند ... ذوالجناح شهاب میشود و خود را در زیر پای بی بی می اندازد و التماس میکند که برو و حسینت را دریاب .. بی بی خسته است جانی در بدن ندارد از بس دویده در این روزها و آبی در بدن ندارد ولی تا می فهمد دیگر ... در زمین جای نمی گیرد ... به سمت حسین پرواز می کند .... ولی قتله گاه غرق خون است ...بی بی جان اگر بروی هم حسین ع را شاید نبینی ... چون ... بدنی در کار نیست ..بماند .. ولی تا می رسد می بیند که شمر کثافت .... گویا خنجرش از جلو نبریده است .. لال شوم .... گویا دارد از پشت گردن .... ناله می زند بر صورت می زند .... واویلا .... واجداه!....... واجداه ! لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم ....
این آخرین باری است که بی بی در پیش آسمان راست راه رفته است ... دیگر از این پس او را قد کمان خواهید دید.... و دیگر کسی او را نخواهد شناخت ....... چون مولایش و میوه دلش حسین ع کشته شد موضوعات مرتبط: اسلام، شهید، جملات زیبا، متن برچسبها: یا حسین ع [ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 16:55 ] [ علیرضا ]
پرتو ۱۱
کاش یکی پیدا شود دستم را بشکند ... به دهنم بزند تا این خطوط را ننگارم از قتله گاه ... حمله می کنند ... می خواهد خون پیشانی را پاک کند ... با لباس یادگاری زهرا س ... ولی مگر می گذارند ... مهلت نمی دهند ... یکی نزدیک می شود با نیزه می زند ..می دانی به کجا ؟ به همانجایی که پیامبر مرتب بوسه زده و عطر نبی را گرفته ... یکی می آید و شمشیر اخته ای دارد ... می زند ...می دانی به کجا ؟ به همانجایی که اثر زخم حمل کیسه های غذا برای یتیمان بوده ..اری به کتف آقا ... خون است که فواره می زند ... نه گویا راضی نشده اند ... ده ها ... اشتباه گفتم ...صدها تیر انداز آمده اند نه از دور .... فاصله با آقا به متر هم نمی رسد ... نگویم چه شد .. فقط بدن دیگر از شدت تیر پیدا نیست .. ای وای گویا قبل از همه هرمله این سگ ملعون هم دیگر تیری ندارد ... آری از سینه آقا پیداست چه کرده ... کار مولایتان حسین ع گویا تمام است چون آقا تکان نمی خورد .. حمله می کنند به خیام ... امام با آخرین توان ... با آخرین نفس .. خود را می کشد ... چندین متر می کشد ... و ندا می زند پسر زنا زاده را که تا ... زنده ام ... به سمت زینبم نروید ... موضوعات مرتبط: اسلام، شهید برچسبها: قتله گاه [ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 16:36 ] [ علیرضا ]
پرتو ۱۰
ندا می دهد" هل من ناصر ینصرنی " .....کسی هست در بین شما مسلمان باشد و شفاعت جدم را بخواهد ... از سنگ صدا در می آید ولی از دشمن خیر .... بدنهای پاره پاره عون جون و قاسم و عباس ع و علی اکبر ع به لرزه در می آیند ... می خواهند بیایند به سمت پسر رسول خدا، آری بهشت را نمی خواهند آنها فقط ... فقط حسین را می خواهند گویا زعفر جنی هم آمده است ... ولی ... گویا مقدر است حسین غریب بماند .... به یمین می رود ... می زند به دشمن ... می شکافد صف را .... گویا حمزه سیدالشهداست ...... رعد اسا می رود به یسار ..... می شکافد قلب دشمن را .... شک نکن که مولا علی ع گویا رجعت کرده ...می گوید.... الله اکبر در میدان ...می گوید اناابن علی المرتضی .... باد مامور میشود صدا را بیاورد به خیمه ها .... زنان حرم ... سیکنه س .. رباب س و بی بی سجده شکر به جا می اورند چون خورشید خیمه هنوز نفس پاکش در سینه اش تسبیح می گوید .... عمر بن سعد مثل گردی در هوا به رعشه در می اید .... به گرگانش بگیرید دور و بر پسر علی را که مانند علی کربلا را چون جنگ خندق و صفین می کند .... هزاران نفر آماده اند ... با هزاران شمشیر .. هزاران نیزه بلند .... و عده ای هم چیزهایی در دست دارند ... نمی دانم ولی گویا سنگ است ... گویا تمام شب را نشسته اند و تمام سنگ صحرا را اورده اند ... تا ... تا بر قرآن ناطق پرتاب کنند ... آخر چقدر امام به جهنم بفرستد ... تمامی که ندارند ... نمی دانم ولی گویا همه شیطانها را آورده اند ... آقا خسته است ... ای حرامزاده ها! لحظه ای به پسر رسول خدا فرصت دهید تا استراحت کند .... چشمان آقا تیره می بیند در این هوای گرم ... زبان در کام مبارک چون سنگ شده از شدت صحبت .... آبی در بدن نمانده ؛ مقداری عرق های پیشانی گشته و عمده اب بدن بر بستر علی اکبر بر روی خاک کربلا ریخته ... لحظه ای درنگ کافی است .... تا سنگی در آسمان پرواز کند و پیشانی مبارک را فواره خون کند .... موضوعات مرتبط: اسلام، شهید، جملات زیبا، متن برچسبها: سنگ بر پیشانی امام [ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 16:18 ] [ علیرضا ]
پرتو ۹
دور بر امام را گرفته اند زنان حرم .... واین کار را بر امام سخت تر کرده است ..... دور و بر امام را رها کنید ..... نمی دانید چه بر دل امام می آورید ای خاندان رسول خدا ... بیش از این دل امام را ... بماند ....رقیه جان ....سکینه بانو .... بگذارید امام برود چون لحظات خداحافظی، مسافر را از پا در می آورد ..... برای حسین فقط وداع با خواهر بس است چون تحمل می خواهد این وداع ها ... وداع با بی بی دو عالم ...شبه زهرا ... بانو مکرمه ...بی بی زینب .... رها می شود ابا عبدالله از حرم ... سخت است ولی می رود ... بر ذوالجناح سوار می شود و دیگر .... دیگر می خواهد برود .... ولی می دانم ...می دانم اقا جان ..... می دانم چرا اهسته می روی ..... چون هنوز یکی .... یکی دیگر ... مانده است ..... بویش از دور می رسد .... قبل از صدایش ..... بوی زهراست که در صحرا پیچیده است ... که فضا را معطر می کند ..... آری "بانو زینب" است .... مهلا مهلا .... برادر ... بمان تا پیرتر نشده ام ... بمان تا ... بیایم .... چون خیلی وقت است نبوسیدمت .... می دانی ... چقدر است ؟؟؟ از آن لحظه که رفته ای برای این دشمنان موعظه کنی ... از آن لحظه نبوسیدمت.... آری خیلی زمان است برای دل من این نبوسیدن ...سالها گذشته است ... بمان که می خواهم یادگاری داشته باشم از بوسه آخر .... می آید آرام آرام بی بی ..... و لب می گذارد بر حنجر پـــــــــاک برادر .... امیر .... مولا .... و امانت مادرش ... آخر برادری مثل حسین ع قطعا بهترین یادگاری مادرش زهراست و به جای نه تنها مادرش زهرا بلکه به جای جدش پیامبر .... بابایش علی ع ... و برادر مظلوش حسن ع می بوسد .... نه اینکه می بوسد ...بلکه از شهد حنجر برادر می نوشد و.... سیراب می گردد موضوعات مرتبط: اسلام، شهید، جملات زیبا برچسبها: وداع امام حسین با خواهر, با حضرت زینب س [ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 16:0 ] [ علیرضا ]
پرتو ۸
و اما نفر آخر .... نفر آخری نمانده است ..... فقط مولایمان حسین ع .... به میمنه نگاهی کرد ... هیچ کس نیست .... همه افتاده اند ... عون جعفر .... حضرت قاسم ع .... به میسره نگاه می کند همه خونین هستند .... جون ....حبیب ابن مظاهر .... حضرت علی اکبر ع ..... و علمدار هم که در علقمه .... افتاده و دستها هر کدام در زمینی فرود آمده اند ... فقط یک تیر مانده در کمان هرمله ..... اخر دوتای قبل را در هدف زده است .... البته به تیر آخر نیازی نیست ...چون مولا حسین ع دیگر کمان است و داغ بر داغ آغا چیزی نگذاشته بر جا .... مولا حسین ع که به سمت خیمه ها می رود .... زنان حرم .... غش می کنند ... و صدای واویلا در حرم ها می پیچد .... موضوعات مرتبط: اسلام، شهید، اخلاق، جملات زیبا برچسبها: تنهایی امام [ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 15:35 ] [ علیرضا ]
|
||||||||