اسم دختر مذهبی نام پسر قرآنی دانلود
مطالب علمی قرآنی، اسامی، نامهای پسر و دختر مذهبی، خبرهای جذاب + عکس های دیدنی مذهبی
[ شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ ] [ 7:37 ] [ علیرضا ]
شعری زیبا در وصف حضرت مهدی عج

ای اُف بر این زمانه و ای اُف به روزگار!؟
تا کِی شکست ، خُرد شدن ، بغض ، انتظار ؟
تقویم ها نبود تو را ناله می کنند
در سال های ساکت و بی روح و مرگبار
تقویم ، بی تو ، هرچه که باشد قشنگ نیست
فرقی نمی کند (چه زمستان و چه بهار)
حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند ؛
مرزی نمانده بین جهان ، جبر ، اختیار
دنیا پر است از همه ی چیزهای شوم
از هرچه اتفاق عبث ، تلخ ، ناگوار
از زندگی به شیوه ی حیوان ، ولی"modern "
یعنی که : کار ، پول ، هوس ، کار ، کار ، کار ...
از"ism" های پرشده از پوچ ِ پوچ ِ پوچ
از طرز فکر های طرفدار انتحار
از هرچه ریشه اش به حقیقت نمی رسد ؛
از ماسک های چهره نما ، اسم مستعار
ازجنگ های خانه برانداز و بی دلیل
از قتل عام ، بمب ، ترور ، چوبه های دار
دنیا شبیه بشکه ی باروت ، شب به شب ـ
نزدیک می شود به عدم ، مرگ ، انفجار
من شرط بسته ام که می آیی و مطمئن ـ
هستم برنده می شوم آخر در این قمار
یعنی که می رسی و جهان پاک می شود
از هرچه جسم فاسد و اشباح نابکار
آن وقت با دو دست خودت پخش می کنی
در بین تشنگان جهان ، سیبِ آبدار
حرف دلم عصاره ی این چند واژه است :
تاکِی شکست ، خُرد شدن ، بغض ، انتظار ؟
این شعر اگر چه قابلتان را نداشته
آقا! فقط قبول کنیدش به یادگار
اصلاً برای این که بفهمم چه گفته ام
انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار :
ـ یک شعر عاشقانه که می خوانی اش
و یا
ـ یک مشت درد دل که نمی آیدت به کار

http://binamoneshan69.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: مهدویت و ظهور، شعرهای زیبا
برچسب‌ها: شعر زیبا در مورد حضرت مهدی, شعر در مورد انتظار, اشعار با موضوع انتظار امام زمان
[ شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 7:41 ] [ علیرضا ]

شعری قدیمی از استاد سازگار برای مولا ابالفضل العباس ع

من که باشد بر جگر دائم شرار آتشینم

گل به باغ جان دمد از نغمه های دلنشینم

گاه چون خورشید خیزد خندۀ نور از لبانم

گه زسیل اشگ خونین سرخ گردد آستینم

گاه در سوز و گدازم، گاه در راز و نیازم

گاه در بحر معانی، گاه در اوج یقینم

مرغ روحم زآشیان جسم در پرواز آمد

یافتم بینای خلق اوّلین و آخرینم

جمله موجودات را دیدم که در فخرند بر هم

هر یکی می گفت من برتر از آن بهتر از اینم

خاک گفتا من حسین ابن علی را گرد راهم

آب گفتا مهر زهرا مام آن سلطان دینم

بادگفتا من مطیع خادمان کوی اویم

نار گفتا دشمنش سوزد زبرق آتشینم

ماه گفتا خاک راه مرکبش را چهره سایم

مهر گفتا توسنش را بوسه زن برصدر زینم

گفت جبرائیل هستم بندۀ دربار آن شه

خواند میکائیل مدحش گفت عبدش را معینم

 

بعد ازآن گفتند ای انسان تودرعشقش چه کردی

 

گفت من صاحب وصال عشق آن عشق آفرینم

روز عاشورا به موجودات بانک اُخِر جُوا زد

جز مرا، کز مرتبت در کاخ اجلالش میکنیم

دست دادم فرق دادم چشم دادم جسم دادم

تا فدا گردید جان در راه آن نور مبینم

آن یکی شد دست بوسش و آن دگر پای بوسش

و آن دگر گفتا که هستی ای نگار نازنینم؟

گفت من ماه بنی هاشم، سرور قلب زهرا

شبل حیدر زادۀ آزادۀ ام البنینم

معنی درس وفایم، فانی راه خدایم

جرعه نوش چشمۀ علم امیرالمؤمنینم

شهسوار با وقار عرصۀ میدان عشقم

جان نثار سیّد العشّاق فخر راستینم

خوانده یزدانم زلطف و مرحمت باب الحوائج

یاور هر دردمند و بینوا و دل غمینم

گریبارم روز مردی، خم به ابروی کمانم

آیه نصرٌ مِنَ الله نقش بندد بر جبینم

روزمحشر هر شهیدی می برد حسرت به جاهم

زان که پرچمدار نور چشم ختم المرسلینم

دست دادم در ره حق تا که یزدان داد

با همه قدوسّیان طیّار در خلد برینم

ای گنه کاران بشارت باد زهرا روز محشر

آورد بهر شفاعت دست های نازنینم

تشنه لب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم

من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم

مشک را پر کردم از آب و به خود گفتم که باید

راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم

راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن

قطع شد دست علم گیر از یسار و از یمینم

فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم

سرفرازم ساقی عطشان آل یاو سینم

ناگهان دیدم که درره ریخت آب و سوخت فلبم

تیر زد بر مشک، آن خصمی که بود اندر کمینم

دیگر از دیدار آن لب تشنگان شرمنده بودم

تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم

گفتم اکنون خوب شد خوب است برگردم به خیمه

ناگهان بر سرفرود آمد عمود آهنینم

ای علمدار ولی الله اعظم یاابالفضل (ع)

وی به یادت جاری از چشمان تر، دُر ثمینم

نیست امّیدی به جز مهر تو، روز واپسینم

http://mohseni87.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: شعرهای زیبا
برچسب‌ها: شعری قدیمی از استاد سازگار برای مولا ابالفضل العبا
[ سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ] [ 10:7 ] [ علیرضا ]


دستی افتاد ز تن، دست دگر یاری کن

گرچه بی تاب شدی خوب علمداری کن

مشک! نومید مشو، تا به حرم راهی نیست

تو در این معرکه ی درد مرا یاری کن

تیر! در چشم برو، لیک سوی مشک میا

به هوای سر زلفش تو هواداری کن

تیر بر مشک نه، بر این جگر تشنه نشست

عشق! ساکت منشین با دل من زاری کن

چشم! دیدی علم و مشک به خاک افتادند

قطره ی اشک تو در غربت من جاری کن

بانوی تشنه لبان! دست روی سینه مَنِه

لااقل بهر من سوخته دل کاری کن

آب را تا به در خیمۀ اصغر برسان

بعد آن بر من بی دست عزاداری کن


زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن 
از خیمه ها شده ای احتیاط کن
اوجی گرفته ای و به طوبا رسیده ای
هم قد مرتضی شده ای احتیاط کن
مهتاب روی شانه تو و آب زیر پات
یک دست تا خدا شده ای احتاط کن
یک ان یکاد نذر خودت کن برادرم
خیلی گرانبها شده ای احتیاط کن
یک لشگر آمده که بگیرد تو را ز من
از بس که دلربا شده ای احتیاط کن
دستت که قطع شد همگی جنگجو شدند
حالا که جدا جدا شده ای احتیاط کن
ای وای حرمله سر زانو نشسته است
مقصود تیرها شده ای احتیاط کن

هر چند که دیر کرد برمیگردد

نومید از او نگرد برمیگردد

اینقدر رباب بر سر و سینه نزن

چون قول که داد مرد برمیگردد

چون کوه دلت قرص که گرم است دلم

با آبِ زلال و سرد برمیگردد

دستش برسد به آب و آبی به لبش

اصلا ورق نبرد برمیگردد


جانم فدای تو به فداكاری ات قسم

بر خونِ از دو چشم تر و جاری ات قسم

 

دستت قلم شده ست به فكر علم نباش

من از تو راضی ام به علمداری ات قسم

 

ماهِ قبیله ام ز چه شق القمر شدی؟

حرفی بزن به زخم ِ سر ِ كاری ات قسم

 

من غُصه ی تو و تو غم ِ مشك میخوری؟

كافیست حرفِ آب به غمخواری ات قسم

 

حتی اگر به دشت لبت آب میرسید

حرفی نمیزدم به وفاداری ات قسم

 

ای باوفا فدای وفایت ز جا مخیز

افتاده نیز یاوری، بر یاری ات قسم

(هانی امیر فرجی)


در علقمه صدایِ دو مادر به تو رسید

شرمندگی من دوبرابر به تو رسید

 

باب الحوائج ِ همه یِ خیمه هایِ من

سقایی حریم ِ پیمبر به تو رسید

 

من تشنه یِ دوباره برادر شنیدنم

حالا صدا بزن كه برادر به تو رسید

 

از دست دادنِ تو مرا ورشكست كرد

باشد، ولی شفاعت محشر به تو رسید

 

فهمیده اند كشتن تو كشتن من است

بیهوده نیست اینهمه لشگر به تو رسید

 

نذرت قبول، خوب فدایِ علی شدی

هر كینه ای كه ماند ز خیبر به تو رسید

 

فرقَت عمود خورد، عمودِ حرم شكست

ارثِ سر ِ شكسته یِ حیدر به تو رسید

 

وقتی سر ِ تو بند نشد رویِ نیزه ها

بی معجری به خیمه و معجر به تو رسید

 

قبر تو كوچك است، گناهِ رباب چیست؟!

میگشت در پی ِ علی اصغر به تو رسید

 

وقتی شهیدها سرشان رو به نیزه شد

تنها سر ِ تو بود به پهلو به نیزه شد



موضوعات مرتبط: مناسبتها، شعرهای زیبا
برچسب‌ها: اشعار تاسوعا, شعر نوحه برای حضرت عباس, شعر در مورد ابالفضل ع, شعر زمینه واحد و شور
[ سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ] [ 8:5 ] [ علیرضا ]
شعری زیبا برای امام حسین ع

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین
شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست
سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع
هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی
اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت
غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ
انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

بر نیزه در مقابل چشمان خواهری
گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات
هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات


آخـر حسیـن ،ماتـم تو ،می کشــد مــرا

این غصـه محـــرم تو ، می کشـــد مــرا

اینجـــا بلــای تو تنـــزل می کنــــد به دل

ورنــه مصیبت اعظــم تو می کشــد مــرا


موضوعات مرتبط: شعرهای زیبا
برچسب‌ها: شعری زیبا برای امام حسین ع
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:31 ] [ علیرضا ]
گفتگویی با مداح و شاعر اهل بیت ع سيد محمد جوادی

سيد محمد جوادی: حاج منصور من را عوض كرد

برای پنجاه هزار نفر خواندی و برای دو نفر،برایت فرقی نکند..


موضوعات مرتبط: متن های وبلاگ، شعرهای زیبا، آموزشهای مفید و کاربردی
برچسب‌ها: گفتگویی با مداح و شاعر اهل بیت ع سيد محمد جوادی
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ ] [ 8:32 ] [ علیرضا ]

ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبان ندارد
دیشب به گاهواره تا صبح ناله میزد
امروز که تر کند لب دور دهان ندارد
رخ مثل برگ پاییز لب چون دو چوبه خشک
این غنچۀ بهاری غیر از خزان ندارد
ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد
شمشیر اوست آهش فریاد او تلظُی
جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد
منت به من گذارید یک قطره آب آرید
بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد
با من اگر بجنگید تا کشتنم بحنگید
این شیر خواره بر کف تیغ سنان ندارد
مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها
جز اشک خجلت خود آب روان ندارد
تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
جز شانۀامامش دیگر مکان ندارد
(میثم)به حشر نبود غیر از فغان و آهش
آنکو از این مصیبت آه و فغان ندارد

حاج غلامرضا سازگار(میثم)


موضوعات مرتبط: شعرهای زیبا
برچسب‌ها: شعر زیبا با موضع محرم, حضرت علی اصغر
ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:42 ] [ علیرضا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام .. خوبی ؟
این مطالب رو هر وقت اومدی اینجا من (یعنی برادر دینی تو) به یادت می ندازم
1- نماز قضا اگه داری از همین امروز شروع کن بخون همچنین روزه قضا و خمس ..
2- امروز هم اگه یه فرصت کوچولو گیر آوردی بگو "مهدی جان دوستت دارم "
3- امشب موقع خواب یه چک کن ببین گناهی انجام دادی که ابروریزی داشته باشه ؟
4- یکی از گناهان تکراری رو به هر زحمتی که هست بنداز برای چند ساعت بعد ....
بقیه اش رو هر کی خواست تا بهش بگم ..
ماییم و نوای بی نوایی .... بسم الله اگر حریف مایی
موضوعات وب
برچسب‌ ها
امکانات وب