کوچکترین وبلاگ یا مهدی (عج)
مطالب علمی قرآنی، اسامی، نامهای پسر و دختر مذهبی، خبرهای جذاب + عکس های دیدنی مذهبی
به این قسمت حتما سر بزن
اگر جرات داری کلیک کن

اگر جرات داری کلیک کن !!

عجب !.. مگه این جوری هم میشه ؟

عجب !.. مگه این جوری هم میشه ؟..

ورود بی جنبه ها ممنوع

ورود بی جنبه ها ممنوع

به خدا جهنم راستکیه

فک کردی اون دنیا شوخیه؟

به خدا جهنم راستکیه سوال و جوابهای جالب

سوال و جوابهای جالب

حرفهای عاشقانه

حرفهای عاشقانه

متن های خیلی خوشگل

متن های خیلی خوشگل

مناجات های با حال

مناجات های با حال

هر چی بخوای اینجاست

هر چی بخوای اینجاست

زیبایی های اسلام رو می دونی؟

زیبایی های اسلام رو می دونی؟

دهها روش برای بالا بردن امار وب شما

دهها روش برای بالا بردن امار وب شما

شعر های کودکانه

شعر های کودکانه

فقط باحجابهای خیلی خوش تیپ نیگا کنن

فقط باحجابهای خیلی خوش تیپ نیگا کنن

راز و نیاز با مهربانترین

 راز و نیاز با مهربانترین

هر کسی ادعاش میشه برای نترسیدن

چرا آخر و عاقبت کار خودت رو در نظر نمی گیری

هر کسی ادعاش میشه برای نترسیدن

 آيت الله سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله شجاعی
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 حاج آقا قرائتی
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله مجتهدی



 

عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود


ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت


یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

چندین بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود

عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت: وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت: با اجازه بابا ، بله بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود...

http://farhangestanrey.blogfa.com/


موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 10:13 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]
  • شعری زیبا تقدیم به امام زمانم عج  از  مرحوم فیض کاشانی
  • الا يا اَيُها المَهدي مُداوم الوَصل ناولها1
  • كه در دوران هجرانت بسي افتاده مشكلها
  • صبا از نكهت2 كويت نسيمي سوي ما آورد
  • ز سوز شعلة شوقت چه تاب افتاد در دلها
  • چو نور مهر تو تابيد بر دلهاي مشتاقان
  • ز خود آهنگ حق كردند و بربستند محملها
  • دل بي‌بهره از مهرت حقيقت را كجا يابد
  • حق از آئينه رؤيت تجلي كرد بر دلها
  • بكوي خود نشاني ده كه شوق تو محبّان را
  • ز تقوي داد زاد ره، ز طاعت بست محملها
  • بحق سجّاده تزيين كن مهل محراب و منبر را
  • كه ديوان فلك صورت از آن سازند محفلها
  • شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حائل
  • ز غرقاب فراق خود رهي بنما به ساحلها
  • اگر دانستمي كويت بسر مي‌آمدم سويت
  • خوشا گر بودمي آگه ز راه و رسم منزلها
  • چو بيني حجت حق را بپايش جان فشان اي فيض
  • مَتي ما تَلْقَ مَنْ تَهْوي، دَعِ الدُّنيا وَ اَهْمِلها3

  •  پي نوشت : 1 . اي حضرت مهدي وصل مدام، به ساحت حضرتت را نصيب ما فرما.2 . بوي خوش. 3 . آنگاه كه خواهي به ملاقات آن كس كه هواي او را داري برسي دنيا را واگذاشته و بدان پشت پا زن

موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 13:33 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]
بیت دوم را امام زمان سرود

جناب آقاي مصطفي حسني تعريف كردند: روزي همراه بعضي از دوستان جهت زيارت آقاي مجتهدي به قزوين رفتيم، محل سكونت ايشان منزل آقاي حاج فتحعلي بود.
بعد از اينكه لحظاتي را در خدمتشان سپري كرديم، خطاب به جناب حاج فتحعلي فرمودند:
كاغذ و قلمي تهيه كنيد تا يك دوبيتي درباره ي حضرت ابوالفضل(عليه السلام) بگويم،‌حاج علي آقا يك برگ كاغذ و قلمي به ايشان دادند.
پشت كاغذ مقدار اندكي خط خوردگي داشت، هنگامي كه آقا آنرا گرفته و مشاهده نمودند فرمودند؛ اسم حضرت را بر روي كاغذ قلم خورده نمي نويسند.
اين بيان و اظهار ايشان نشانگر نهايت ادب و احترام نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) بود.به هر حال حاج علي آقا فورا كاغذي كاملا تميز مهيا نمودند، آنگاه آقاي مجتهدي گفتند: حضرت ولي عصر ارواحنا فداه مي فرمايند: هر كس با اين دوبيت شعر متوسل به عمويم قمر منير بني هاشم حضرت عباس بشودحتما حاجتش برآورده خواهد شد، و سپس شروع به خواندن بيت اول كردند و در فاصله بيت اول و دوم حدود نيم ساعت با شدت تمام مي گرستيدند،‌آنگاه بيت دوم را خوانده و باز حدود نيم ساعت شديدا گريه كردند،‌آنگاه دوبيتي را روي كاغذ نوشتيم كه عبارت بود از:


يادم ز وفـاي اشجع نـاس آيد
وز چشم ترم سوده ي الماس آيد
آيد به جهان اگر حسيـن دگري
هيهات برادري چو عبــاس آيد


موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 11:49 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]
[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 7:37 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]
شعری زیبا در وصف حضرت مهدی عج

ای اُف بر این زمانه و ای اُف به روزگار!؟
تا کِی شکست ، خُرد شدن ، بغض ، انتظار ؟
تقویم ها نبود تو را ناله می کنند
در سال های ساکت و بی روح و مرگبار
تقویم ، بی تو ، هرچه که باشد قشنگ نیست
فرقی نمی کند (چه زمستان و چه بهار)
حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند ؛
مرزی نمانده بین جهان ، جبر ، اختیار
دنیا پر است از همه ی چیزهای شوم
از هرچه اتفاق عبث ، تلخ ، ناگوار
از زندگی به شیوه ی حیوان ، ولی"modern "
یعنی که : کار ، پول ، هوس ، کار ، کار ، کار ...
از"ism" های پرشده از پوچ ِ پوچ ِ پوچ
از طرز فکر های طرفدار انتحار
از هرچه ریشه اش به حقیقت نمی رسد ؛
از ماسک های چهره نما ، اسم مستعار
ازجنگ های خانه برانداز و بی دلیل
از قتل عام ، بمب ، ترور ، چوبه های دار
دنیا شبیه بشکه ی باروت ، شب به شب ـ
نزدیک می شود به عدم ، مرگ ، انفجار
من شرط بسته ام که می آیی و مطمئن ـ
هستم برنده می شوم آخر در این قمار
یعنی که می رسی و جهان پاک می شود
از هرچه جسم فاسد و اشباح نابکار
آن وقت با دو دست خودت پخش می کنی
در بین تشنگان جهان ، سیبِ آبدار
حرف دلم عصاره ی این چند واژه است :
تاکِی شکست ، خُرد شدن ، بغض ، انتظار ؟
این شعر اگر چه قابلتان را نداشته
آقا! فقط قبول کنیدش به یادگار
اصلاً برای این که بفهمم چه گفته ام
انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار :
ـ یک شعر عاشقانه که می خوانی اش
و یا
ـ یک مشت درد دل که نمی آیدت به کار

http://binamoneshan69.blogfa.com/


موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 7:41 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]

شعری قدیمی از استاد سازگار برای مولا ابالفضل العباس ع

من که باشد بر جگر دائم شرار آتشینم

گل به باغ جان دمد از نغمه های دلنشینم

گاه چون خورشید خیزد خندۀ نور از لبانم

گه زسیل اشگ خونین سرخ گردد آستینم

گاه در سوز و گدازم، گاه در راز و نیازم

گاه در بحر معانی، گاه در اوج یقینم

مرغ روحم زآشیان جسم در پرواز آمد

یافتم بینای خلق اوّلین و آخرینم

جمله موجودات را دیدم که در فخرند بر هم

هر یکی می گفت من برتر از آن بهتر از اینم

خاک گفتا من حسین ابن علی را گرد راهم

آب گفتا مهر زهرا مام آن سلطان دینم

بادگفتا من مطیع خادمان کوی اویم

نار گفتا دشمنش سوزد زبرق آتشینم

ماه گفتا خاک راه مرکبش را چهره سایم

مهر گفتا توسنش را بوسه زن برصدر زینم

گفت جبرائیل هستم بندۀ دربار آن شه

خواند میکائیل مدحش گفت عبدش را معینم

 

بعد ازآن گفتند ای انسان تودرعشقش چه کردی

 

گفت من صاحب وصال عشق آن عشق آفرینم

روز عاشورا به موجودات بانک اُخِر جُوا زد

جز مرا، کز مرتبت در کاخ اجلالش میکنیم

دست دادم فرق دادم چشم دادم جسم دادم

تا فدا گردید جان در راه آن نور مبینم

آن یکی شد دست بوسش و آن دگر پای بوسش

و آن دگر گفتا که هستی ای نگار نازنینم؟

گفت من ماه بنی هاشم، سرور قلب زهرا

شبل حیدر زادۀ آزادۀ ام البنینم

معنی درس وفایم، فانی راه خدایم

جرعه نوش چشمۀ علم امیرالمؤمنینم

شهسوار با وقار عرصۀ میدان عشقم

جان نثار سیّد العشّاق فخر راستینم

خوانده یزدانم زلطف و مرحمت باب الحوائج

یاور هر دردمند و بینوا و دل غمینم

گریبارم روز مردی، خم به ابروی کمانم

آیه نصرٌ مِنَ الله نقش بندد بر جبینم

روزمحشر هر شهیدی می برد حسرت به جاهم

زان که پرچمدار نور چشم ختم المرسلینم

دست دادم در ره حق تا که یزدان داد

با همه قدوسّیان طیّار در خلد برینم

ای گنه کاران بشارت باد زهرا روز محشر

آورد بهر شفاعت دست های نازنینم

تشنه لب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم

من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم

مشک را پر کردم از آب و به خود گفتم که باید

راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم

راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن

قطع شد دست علم گیر از یسار و از یمینم

فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم

سرفرازم ساقی عطشان آل یاو سینم

ناگهان دیدم که درره ریخت آب و سوخت فلبم

تیر زد بر مشک، آن خصمی که بود اندر کمینم

دیگر از دیدار آن لب تشنگان شرمنده بودم

تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم

گفتم اکنون خوب شد خوب است برگردم به خیمه

ناگهان بر سرفرود آمد عمود آهنینم

ای علمدار ولی الله اعظم یاابالفضل (ع)

وی به یادت جاری از چشمان تر، دُر ثمینم

نیست امّیدی به جز مهر تو، روز واپسینم

http://mohseni87.blogfa.com/


موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 10:7 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]


دستی افتاد ز تن، دست دگر یاری کن

گرچه بی تاب شدی خوب علمداری کن

مشک! نومید مشو، تا به حرم راهی نیست

تو در این معرکه ی درد مرا یاری کن

تیر! در چشم برو، لیک سوی مشک میا

به هوای سر زلفش تو هواداری کن

تیر بر مشک نه، بر این جگر تشنه نشست

عشق! ساکت منشین با دل من زاری کن

چشم! دیدی علم و مشک به خاک افتادند

قطره ی اشک تو در غربت من جاری کن

بانوی تشنه لبان! دست روی سینه مَنِه

لااقل بهر من سوخته دل کاری کن

آب را تا به در خیمۀ اصغر برسان

بعد آن بر من بی دست عزاداری کن


زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن 
از خیمه ها شده ای احتیاط کن
اوجی گرفته ای و به طوبا رسیده ای
هم قد مرتضی شده ای احتیاط کن
مهتاب روی شانه تو و آب زیر پات
یک دست تا خدا شده ای احتاط کن
یک ان یکاد نذر خودت کن برادرم
خیلی گرانبها شده ای احتیاط کن
یک لشگر آمده که بگیرد تو را ز من
از بس که دلربا شده ای احتیاط کن
دستت که قطع شد همگی جنگجو شدند
حالا که جدا جدا شده ای احتیاط کن
ای وای حرمله سر زانو نشسته است
مقصود تیرها شده ای احتیاط کن

هر چند که دیر کرد برمیگردد

نومید از او نگرد برمیگردد

اینقدر رباب بر سر و سینه نزن

چون قول که داد مرد برمیگردد

چون کوه دلت قرص که گرم است دلم

با آبِ زلال و سرد برمیگردد

دستش برسد به آب و آبی به لبش

اصلا ورق نبرد برمیگردد


جانم فدای تو به فداكاری ات قسم

بر خونِ از دو چشم تر و جاری ات قسم

 

دستت قلم شده ست به فكر علم نباش

من از تو راضی ام به علمداری ات قسم

 

ماهِ قبیله ام ز چه شق القمر شدی؟

حرفی بزن به زخم ِ سر ِ كاری ات قسم

 

من غُصه ی تو و تو غم ِ مشك میخوری؟

كافیست حرفِ آب به غمخواری ات قسم

 

حتی اگر به دشت لبت آب میرسید

حرفی نمیزدم به وفاداری ات قسم

 

ای باوفا فدای وفایت ز جا مخیز

افتاده نیز یاوری، بر یاری ات قسم

(هانی امیر فرجی)


در علقمه صدایِ دو مادر به تو رسید

شرمندگی من دوبرابر به تو رسید

 

باب الحوائج ِ همه یِ خیمه هایِ من

سقایی حریم ِ پیمبر به تو رسید

 

من تشنه یِ دوباره برادر شنیدنم

حالا صدا بزن كه برادر به تو رسید

 

از دست دادنِ تو مرا ورشكست كرد

باشد، ولی شفاعت محشر به تو رسید

 

فهمیده اند كشتن تو كشتن من است

بیهوده نیست اینهمه لشگر به تو رسید

 

نذرت قبول، خوب فدایِ علی شدی

هر كینه ای كه ماند ز خیبر به تو رسید

 

فرقَت عمود خورد، عمودِ حرم شكست

ارثِ سر ِ شكسته یِ حیدر به تو رسید

 

وقتی سر ِ تو بند نشد رویِ نیزه ها

بی معجری به خیمه و معجر به تو رسید

 

قبر تو كوچك است، گناهِ رباب چیست؟!

میگشت در پی ِ علی اصغر به تو رسید

 

وقتی شهیدها سرشان رو به نیزه شد

تنها سر ِ تو بود به پهلو به نیزه شد



موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 8:5 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]
شعری زیبا برای امام حسین ع

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین
شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست
سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع
هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی
اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت
غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ
انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

بر نیزه در مقابل چشمان خواهری
گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات
هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات


آخـر حسیـن ،ماتـم تو ،می کشــد مــرا

این غصـه محـــرم تو ، می کشـــد مــرا

اینجـــا بلــای تو تنـــزل می کنــــد به دل

ورنــه مصیبت اعظــم تو می کشــد مــرا



موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 13:31 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]
گفتگویی با مداح و شاعر اهل بیت ع سيد محمد جوادی

سيد محمد جوادی: حاج منصور من را عوض كرد

برای پنجاه هزار نفر خواندی و برای دو نفر،برایت فرقی نکند..



موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 8:32 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]

ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبان ندارد
دیشب به گاهواره تا صبح ناله میزد
امروز که تر کند لب دور دهان ندارد
رخ مثل برگ پاییز لب چون دو چوبه خشک
این غنچۀ بهاری غیر از خزان ندارد
ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد
شمشیر اوست آهش فریاد او تلظُی
جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد
منت به من گذارید یک قطره آب آرید
بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد
با من اگر بجنگید تا کشتنم بحنگید
این شیر خواره بر کف تیغ سنان ندارد
مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها
جز اشک خجلت خود آب روان ندارد
تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
جز شانۀامامش دیگر مکان ندارد
(میثم)به حشر نبود غیر از فغان و آهش
آنکو از این مصیبت آه و فغان ندارد

حاج غلامرضا سازگار(میثم)



موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 13:42 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]
 میدونستی ائمه این طور خودشون رو درمان می کردند؟ 
 جوونا همه عاشق صدای این مداحن.. میگی نه ؟   زنگ تفریح  هر سایت مفید ایرانی بخوای فقط با یک کلیک این همه معجزه قران یکجا ؟؟
تصاویر محشر 
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
**بچه ها روی لینک زیر فقط یه بار کلیک کنید تا وب یا مهدی رو محبوب کنید**
درباره وبلاگ

سلام .. خوبی ؟
این مطالب رو هر وقت اومدی اینجا من (یعنی برادر دینی تو) به یادت می ندازم
1- نماز قضا اگه داری از همین امروز شروع کن بخون همچنین روزه قضا و خمس ..
2- امروز هم اگه یه فرصت کوچولو گیر آوردی بگو "مهدی جان دوستت دارم "
3- امشب موقع خواب یه چک کن ببین گناهی انجام دادی که ابرو ریزی داشته باشه ؟
4- یکی از گناهان تکراری رو به هر زحمتی که هست بنداز برای چند ساعت بعد ....
بقیه اش رو هر کی خواست تا بهش بگم ..
ماییم و نوای بی نوایی .... بسم الله اگر حریف مایی
---------
گویند مرا به رسم رفاقت دعا کنید..

اما شما فقط مرا به قصد"شهادت"
دعا کنید ...
موضوعات وب
امکانات وب
اگه کد لوگوی ما رو توی وبلاگت قرار بدی دعات می کنم

کلیک کن ضرر نمی کنی