کوچکترین وبلاگ یا مهدی (عج)
مطالب علمی قرآنی، اسامی، نامهای پسر و دختر مذهبی، خبرهای جذاب + عکس های دیدنی مذهبی
به این قسمت حتما سر بزن
اگر جرات داری کلیک کن

اگر جرات داری کلیک کن !!

عجب !.. مگه این جوری هم میشه ؟

عجب !.. مگه این جوری هم میشه ؟..

ورود بی جنبه ها ممنوع

ورود بی جنبه ها ممنوع

به خدا جهنم راستکیه

فک کردی اون دنیا شوخیه؟

به خدا جهنم راستکیه سوال و جوابهای جالب

سوال و جوابهای جالب

حرفهای عاشقانه

حرفهای عاشقانه

متن های خیلی خوشگل

متن های خیلی خوشگل

مناجات های با حال

مناجات های با حال

هر چی بخوای اینجاست

هر چی بخوای اینجاست

زیبایی های اسلام رو می دونی؟

زیبایی های اسلام رو می دونی؟

دهها روش برای بالا بردن امار وب شما

دهها روش برای بالا بردن امار وب شما

شعر های کودکانه

شعر های کودکانه

فقط باحجابهای خیلی خوش تیپ نیگا کنن

فقط باحجابهای خیلی خوش تیپ نیگا کنن

راز و نیاز با مهربانترین

 راز و نیاز با مهربانترین

هر کسی ادعاش میشه برای نترسیدن

چرا آخر و عاقبت کار خودت رو در نظر نمی گیری

هر کسی ادعاش میشه برای نترسیدن

 آيت الله سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله شجاعی
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 حاج آقا قرائتی
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله مجتهدی


اللهم صل علي محمد و آل محمد بسم الله الرحمن الرحيم الهي قلبي محجوب ونفسي معيوب وعقلي مغلوب وهوايي غالب وطاعتي قليل ومعصيتي كثير ولساني مقربالذنوب فكيف حيلتي ياستارالعيوب ويا علام القيوب يا كاشف الكروب اغفر ذنوبي كلها بحرمۀ محمدٍ وآل محمد يا غفار‍ُ يا غفارُ يا غفاربر حمتك يا ارحم الراحمين. السلام عليكم يااهل البيت النبوه السلام عليك يا ابا صالح المهدي اباصالح التماس دعا هر كجا رفتي ياد ما هم باش نجف رفتي ، كاظمين رفتي ،كربلا رفتي ياد ما هم باش مدينه رفتي به پابوس قبر پيغمبر مادرت زهرا به ديدار قبر مخفي از كوچه ها رفتي ياد ما هم باش اباصالح التماس دعا زيارت نامه كه مي خواني بر مزار آن تربت خاموش به ديدار قبر بي شمع مجتبي رفتي ياد ما هم باش بغل كردي قبر مادر را جاي ما هم او را زيارت كن به ديدار نينوا رفتي ،نينوا رفتي ياد ما هم باش اباصالح التماس دعا شب جمعه كربلا رفتي ياد ما هم كن چون زدي بوسه كنار قبر ابوالفضل با وفا رفتي ياد ما هم باش بزن بوسه جاي ما روي فرق عباس و اكبر و اصغر سر قبر قاسم وقبر عمه ها رفتي ياد ما هم باش به جاي ما زيارت كن عمه ات را در كنج ويرانه براي بوسيدن آن درد انه ها رفتي ياد ما هم باش اباصالح التماس دعا نماز حاجت كه مي خواني از براي فرج مسجد كوفه شدي محرم در مراسم حج يا مني رفتي ياد ما هم باش دعا كردي از براي فرج التماس دعا ياد ما هم باش به هر جا رفتي برو مهدي هر كجا رفتي ياد ما هم باش اباصالح التماس دعا «مهدي جان» مرا به غير تو نبود پناه مهدي جان كه من گدايم وهستي تو شاه مهدي جان در انتظار تو شاها گذشت عمر عزيز نگشت حاصل من غير آه مهدي جان شها فقيرم ومسكين وبر سر راهت نشسته ام به اميد نگاه مهدي جان من عاشقم كه ببينم جمال تو آيا بود به سوي خباب تو را، مهدي جان به حق حرمت اجداد خود نما نظري زمرحمت به من روسياه مهدي جان خميده پشت من كه از بار معصيت شاها نموده ام همه عمر اشتباه مهدي جان به حق محسن در خون تپيده ي زهرا طلب نما فرجت از اله مهدي جان «خدا كند كه بيايي» الا كه راز خدايي، خدا كند كه بيائي تو نور غيب نمايي،خدا كند كه بيائي شب فراق تو جانا،خدا كند بسر آيد سر آيد وتو بر آئي، خدا كند كه بيائي دمي كه بي تو بر آيد،خدا كند كه نباشد الاكه هستي مائي،خداكندكه بيائي تو احترام حريمي،توافتخار حطيمي تو يادگار منائي، خدا كند كه بيائي تو مشعري ،عرفاتي، تو زمزمي تو فراتي تو رمز آب بقائي، خدا كند كه بيائي تو بگذار از سفر خود، ببين به پشت سر خود چه محشري چه بلائي، خدا كند كه بيائي به سينه ها تو سروري، به ديده ها همه نوري به درد تو دوايي، خدا كند كه بيائي دل مدينه شكسته، حرم به راه نشسته تو مروه اي تو صفائي، خدا كند كه بيائي قسم به عصمت زهرا، بيا ز غيبت كبري دگر بس است جدايي، خدا كند كه بيائي «زمزمه ي يابن الحسن» من عاشق روي تو ام دلداده ي كوي تو ام لطفي نما مولا به من يابن الحسن ،يا بن الحسن عشق تو را ديوانه ام از هركسي بيگانه ام شمع تو را پروانه ام يابن الحسن ،يا بن الحسن سوز وگداز من تويي راز ونياز من تويي اي حجت ثاني عشر يابن الحسن ،يا بن الحسن ما را ببين در زمزمه بر مادر تو فاطمه اي حجت ثاني عشر يابن الحسن ،يا بن الحسن بعد از وفات مصطفي زهرا صدا ميزد تو را در پشت آن ديوار ودر يابن الحسن ،يا بن الحسن تا روي زهرا شد كبود مزد رسالت اين نبود از امت بيدادگر يابن الحسن ،يا بن الحسن باز آ براي شيعيان خود روضه ي مادر بخوان تنها نه درب خانه سوخت شمع وگل وپروانه سوخت محسن صدايت مي كند يابن الحسن ،يا بن الحسن آقا به جان مادرت ، آن مادر غم پرورت مارا مراني از درت يابن الحسن ،يا بن الحسن «بيا يابن الحسن جانم فدايت » بيا يا بن الحسن جانم فدايت تمام زندگي باشد برايت يا بن الحسن دردم دوا كن مرا با ديدنت حاجت روا كن بيا يا بن الحسن دورت بگردم بيا تا دست خالي بر نگردم اباصالح كجايي،امان ازاين جدايي(2) با دردم دوا كن (2) بيا حاجت روا كن بيا اي پور حيدر ببينم روي تويكبارديگر بيا دورت بگردم (2) بيا تا دست خالي بر نگردم(2) اباصالح كجايي،امان ازاين جدايي(2) بيا بگير زاعدا(2) تقاص خون زهرا كه پيش چشم مولا كتك خورده زاعدا بيا دورت بگردم (2) بيا تا دست خالي بر نگردم(2) اباصالح كجايي،امان ازاين جدايي(2) «توسل به حضرت مهدي (عج) » ما كه خود تشنه ي ديدار توئيم همه ناديده خريدارتو ئيم نه خريدار،گرفتار توئيم نه گرفتار كه بيمار تو ئيم همه گوييم بيا مهدي جان بشنو ناله ي ما مهدي جان اشك معصوم تو را مي خواند آه مظلوم تو را مي خواند تن مهموم تو را مي خواند غم مغموم تو را مي خواند همه گوييم بيا مهدي جان بشنو ناله ي ما مهدي جان روي خونين شه هر دوسرا فرق بشكافته ي شير خدا ناله هاي شب تار زهرا پرچم سرخ شه كرببلا همه گوييم بيا مهدي جان بشنو ناله ي ما مهدي جان «درمان» خسته گان عشق را ايام درمان خواهد آمد غم مخور آخر طبيب دردمندان خواهد آمد آنقدر از كردگار خويشتن اميدوارم كه شفا بخش دل اميدواران خواهد آمد دردمندان ، بي پناهان ، مستمندان را بگوييد منجي عالم پناه بي پناهان خواهد آمد باغبان سختي ديماه سي روز است و آخر نوبهار و نغمه مرغ خوش الحان خواهد آمد بلبل شوريده دل را از خزان بر گو ننالد باغ و صحرا سبز و اين دنيا گلستان خواهد آمد صبر كن يا فاطمه اي بانوي پهلو شكسته مهديت با شيشه دارو و درمان خواهد آمد اينقدر آخر منال از ضربت بازو به پهلو مونس توپادشاه دلنوازان خواهد آمد محسنت از ضربت مسمار گر مقتول گشته عنقريب آن داد خواه بيگناهان خواهد آمد پرچم سرخ حسيني شاهد است آن منتقم زود بهر خونخواهي سالار شهيدان خواهد آمد اصغرا از ضربت زخم گلو دل را مسوزان صبر كن مرحم گذار زخم پيكان خواهد آمد «پناه دو جهان» مي نشينم چو گدا بر سر راهت اي دوست شايد افتد به من خسته نگاهت اي دوست به اميدي كه ببينم رخ زيباي تو را مي نشينم همه شب بر سر راهت اي دوست تو پناه دو جهاني چه شود اين دل ما دمي آرام بگيرد به پناهت اي دوست «يار بي كسان» ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي همه روز كارم اين شد كه بگويمت كجايي به خدا دلم شكسته، سر راه تو نشسته به من غريب و خسته ، بنما يك نگاهي تو كه يار بي كساني، تو كه صاحب الزماني بده بر گدا اماني ، تو كه خوب و مهرباني «یابن الحسن آقا بیا» بی تو ای صاحب زمان بی قرارم هر زمان از غم هجر تو من دلخسته ام همچو مرغی بال و پر بشکسته ام کی شود آئینه زارِ بر دل اندازی تو یارا بر دل خسته که دم سازی تو یارا ده مدال دیده بانی ز عنایت به من و از مهر و عشق بازی خدایا خدایا یابن الحسن آقا بیا (4) ای تو شور عشق من روشنی انجمن بی تو در دام بلا افتاده ام بر تو یارا جان و دل را داده ام از فراغ تو شده حال من خسته پریشان کی می آیی منجی و سلطان امکان عقده ها را وا کنید با یک نگر ای نور یزدان این چه کرده با دل من سوز هجران سوز هجران یابن الحسن آقا بیا (4) «زبان حال عاشقان مهدي (ع) » بينوايم ،نواي من ،مهديست دردمندم ،دواي من ،مهديست من غريبم در اين زمان ،ولي مونس وآشناي من مهديست گرچه از داغ هجر مي سوزم راضيم چون شفاي من مهديست گه بيادش زخواب بر مي خيزم نيمه ي شب دعاي من مهديست من نخواهم بهشت بي مهدي جنت با صفاي من ،مهديست دردم مرگ با ولايت او آخرين حرف ناي من ،مهديست چون قيامت زخاك برخيزد اندر آنجا نداي من ،مهديست آن كه در روز محشر مي بخشد از عنايت خطاي من ،مهديست «آستانت» همه شب بر آستانت شده كار من گدائي به خدا كه اين گدائي ندهم به پادشاهي همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت كه رقيب در نيايد به بهانه گدائي به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردي كه درون كعبه آيي «قطره اشك» مناجات چرا تو اي شكسته دل ،خدا خدا نميكني؟ خداي بي نياز را چرا صدا نمي كني ؟ سحر به باغ ناله ها ،گل مراد ميدمد به نيمه شب چرا لبي به ناله وا نمي كني ؟ به هر لب دعاي تو ، فرشته بوسه ميزند براي درد بي دوا ،چرا دعا نميكني ؟ به قطره ،قطره اشك تو،خدا نظاره ميكند چرا ميان گريه ها خدا خدا نميكني ؟ دل تو مانده در قفس ،جدا از آشيان خود پرنده اسير را،چرا رها نميكني ؟ چرا كنون نميكني ز دل غبار كينه را ؟ چرا صفا نميدهي حرم سراي سينه را ؟ چرا صدا نميزني ،شهيده مدينه را ؟ به حرمت حبيبه اش ،نظر به ما كند خدا خدا به ناله شما جواب ميدهد بيا خدا برات دوري از عذاب ميدهد بيا خدا ،خدا،خدا،خدا «ياس كبود» ميبرند از خانه ،روي شانه ،همه دار وندارم امشب من مات و مبهوت كه به دوشم تن او بكشانم بردوش داده جان دلدارم- گرفته شفا بيمارم اي گل من زهراي من شده موسم جدايي- گل من شده فدايي ياس كبودم رفته – بود و نبودم رفته از رشته عمر من – چون تارو پودم رفته باغم بهارم باش – موجم كنارم باش ((اي گل من زهراي من )) به نسيم رويت اي گل – به شميم مويت اي گل در سينه داغي دارم – از لاله باغي دارم با يادت اي گل هر شب – در دل چراغي دارم با غم بهارم باش- موجم كنارم باش اي گل من زهراي من « زبان حال فرزندان حضرت زهرا (س)» اي خوشا آن روزي كه ما در خانه مادر داشتيم ديده از ديدار رخسارش منور داشتيم هر كسي جسم عزيزش روز بردارد ولي ما كه نعش مادر خود را به شب برداشتيم كاش آن روزي كه تنها مادر ما را زدند مايكي را در ميان كوچه ياور داشتيم كاش محسن را نمي كشتند اعدا تا ما غنچه اي يادگار از آن گل رعناي پرپر داشتيم كاش آن ساعت كه دانستيم بي مادر شديم جاي آغوشش به خاك تيره بستر داشتيم اين در و ديوار مي گويد به حال ما كه ما مادري بشكسته پهلو پشت اين در داشتيم مادر ما رفت از دنيا، در آن حالي كه ما گريه بر حالش سر قبر پيمبر داشتيم « توسل به حضرت زهرا (س)» سلام ما بر مدينه و بر قبر مخفيت اي عصمت كبري درود هر شيعه بر تو و بر لاله هاي به خون خفته ات زهرا بر تو مي سوزد قلب سوزانم فاطمه جانم، فاطمه جانم نه تنها بر غصه هاي دلت ، اشك غم رود از چشم پيغمبر كه سوزد با ياد غربت تو اي شهيده ي حق شيعه تا محشر اگر دشمن در مدينه نمي زد به خانه تو از جفا آتش نمي زد كسي بر خيام حريم حسين تو در كربلا آتش نمي شد در كوچه روي تواز ضرب سيلي دشمن اگر نيلي نمي زد در كربلا به روي كودكان حسينت كسي سيلي تو آن بانويي كه روز قيامت دواي شفاعت به دست توست دو دست عباس و پيرهن غرق خون حسينت به دست توست بر تو مي سوزد قلب سوزانم فاطمه جانم ، فاطمه جانم « سينه زني حضرت فاطمه» اي گل كبود من كي زده تو را سيلي(2) كرده اين چنين اي گل صورت ترا نيلي(2) اي شريك غمهايم من غريب و تنهايم(2) چادر تو را زينب مي دهد نشان من(2) اشك چشم او آتش مي زند به جان من (2) اي شريك غمهايم من غريب و تنهايم (2) دشمنان در آن كوچه بازوي مرا بستند (2) پيش چشم من اي گل پهلوي تو بشكستند (2) اي شريك غمهايم من غريب و تنهايم (2) «يا فاطمه الزهرا(س) » از ازل بودم اسير و مبتلاي فاطمه افتخارم اين بود هستم گداي فاطمه اي خوش آن روزي شوم مهمان گلها در بقيع پا گذارم در حريم غم فضاي فاطمه ني همه عالم اسير نام زهرا گشته اند عاشق زهرا بود حتي خداي فاطمه سالها زين ماتم گذشته مي رسد از در و ديوار و كوچه هم صداي فاطمه «فاطميون» هر كس ولاي مرتضي دارد بيايد در جمع ما بر خصم او لعنت نمايد ما مهر اولاد علي بر سينه داريم با خصم زهرا كينه ديرينه داريم يا فاطمه من عقده دل وا نكردم گشتم ولي قبر تو را پيدا نكردم بانوي مايي، محزون چرايي اي كفو حيدر، عشق خدايي دشمن تقاص كشته هاي بدر و خيبر بگرفته از زهرا به پيش چشم حيدر مادر چرا از دختر خود رو گرفتي بنشستي و دستي بر پهلو گرفتي اي خورده سيلي با روي نيلي عازم به سوي رب جليلي در خاطرم شد زنده ياد فاطميون ياد شلمچه، ياد فكه، ياد مجنون ياد شقايقهاي سرخ كعبه راز ياد دو كوهه، ياد مهران، ياد اهواز رفتند ياران، چابك سواران همراه آنان پير جماران رفتند تا در بزم گلها جا بگيرند تا انتقام سيلي زهرا بگيرند هان اي شهيدان با خدا شبها چه گفتيد جان علي با حضرت زهرا چه گفتيد يا فاطمه ، يا فاطمه، يا فاطمه جان « انتظار حمايت» كبوتر من مپر زلانه مبر صفا را زآشيانه كسي ز حالم خبر ندارد شب غم من سحر ندارد قمر به حالم ستاره ريزد كه آسمانم قمر ندارد صفاي خانه به خانه برگرد كبوتر من به لانه برگرد كه جوجگانت در انتظارند جواب آنها پدر ندارد علي رهين محبت توست كه جز تو حامي دگر ندارد دو زانويم در بغل، نشستم در انتظار اجل نشستم كه خرمن جان به دامن خود به جز اميد شرر ندارد تمام دردم تويي طبيبم مزن شرارم ، مبر شكيبم ميان كوچه ببين غريبم مكن كناره از اين ميانه كسي چه داند چه كرده دشمن چه كرده باتو چه كرده بامن تو را كشانده، ميان كوچه مرا نشانده به كنج خانه « نخل اميد» مدينه كو پرستويي كه من بال و پرش بودند چه شد آن طاير قدسي كه من در محضرش بودم مدينه كاش جان من بلا گردان او مي شد كه عمري باغبان غنچه هاي پرپرش بودم مدينه نخل اميد مرا آتش زدند اعدا كنار باغ در انديشه برگ و برش بودند مدينه قصه پرواز را از من چه مي پرسي؟ ميان شعله ها من شاهد خاكسترش بودم مدينه لذت ديدار زهرا را بپرس از من كه بر بالين او محو نگاه آخرش بودم مدينه از نفس افتاد آن ريحانه در حالي كه من آئينه دار ديده از خون ترش بودم مدينه گر چه دستم بسته بود اما دلم مي خواست كه در وقت زپا افتادن او در برش بودم مدينه آن شب قدري كه رفت آن نازنين مادر پريشان خاطر از حال و هواي دخترش بودم « زبان حال حضرت علي (ع)» رفتي اگر زدستم ، را حت شدي زدنيا (2) اما علي مظلوم والله مانده تنها(2) رفتي به نزد بابا، با پهلوي شكسته بگو عدو مرا زد ، به پشت درب بسته نشان بده به بابا، تو جاي تازيانه بگو به سينه دارم، از ميخ در نشانه امّ الائمه زهرا ، چشم از جهان به بسته اما رخش كبود و پهلوي او شكسته زهرا شفا گرفته، مولا عزا گرفته(2) « آرزوي مدينه» دلم پر مي زند سوي مدينه به سويم مي وزد بوي مدينه خدايا عاشقم عاشق ترم كن نصيب ما كني كوي مدينه مدينه دلم برات پر مي زند پشت در نشسته و در مي زند مدينه صفاي دائمت چه شد؟ كوچه هاي بني هاشمت چه شد؟ مدينه به زخم دل نمك زدند تو كوچه فاطمه را كتك زدند مدينه رنگ حسن پريده بود نمي دانم تو كوچه چه ديده بود مدينه شكسته بود بال و پري مدينه آتش گرفته بود دري صداي شكستن يك در مي آيد ناله مظلومه مادر مي آيد «پرستوي علي» امشب پرستوي علي از آشيان پر مي كشد داغ فراق فاطمه آخر علي را مي كشد بود و نبودم ياس كبودم يا فاطمه ، يا فاطمه اسماء بريز آب روان بر روي گلبرگ گلم ياسم شده چون ارغوان واي از دلم واي از دلم مادر خوب و مهربان حرفامو از نگام بخون من التماست مي كنم يك شب ديگه پيشم بمون حسين غريبه، حسين غريبه، وا ويلتا واويلتا دختر قهرمان من قدر داداشتو بدون جون تو و جون حسين تا كربلا پيشش بمون با با غريبه، بابا غريبه، واويلتا واويلتا من مرغ عشق حيدرم، خونين شده بال و پرم افتاده ام كنج قفس بالا نمي آيد نفس پهلو شكسته در خون نشسته خيزم به ياري علي مولا علي جان مولا علي جان يامرتضي يا مرتضي « شب يتيمي» مناجات علي از سوي نخلستان نمي آيد صداي دلنشين شاه انس و جان نمي آيد به جاي صوت قرآن چون شده كز خانه حيدر نوايي جز صداي ناله و افغان نمي آيد به فرق مظهر حق و عدالت ضربتي خورده كه اميد حيات از آن شه مردان نمي آيد علي در بستر مرگ است و مشغول نماز امشب بگو خادم به مسجد خسرو خوبان نمي آيد يتيمي دامن مادر گرفته اشك ميريزد كه اي مادر چرا غمخوار ما طفلان نمي آيد به چشم تر ، به ره سر مي كشد بيچارگان امشب كه يا رب از چه آن مولاي درويشان نمي آيد حكيم از ديدن زخم علي نو ميد گرديده حسن را غير يأس از گفته نعمان نمي آيد « انتظار علي (ع) » از علي بانگ اذان امشب به گوش ما نيامد مسجد كوفه پر از جمعيت و مولا نيامد نخل هاي كوفه مي گريند و مي گويند با هم آن كه بود از اشك چشمش آبيار ما نيامد دامن مادر گرفته گوشه ويرانه طفلي پرسيد اي مادر بگو با من، چرا بابا نيامد كودكي با كودكي ميگفت من بي شام خفتم آنكه بر ما شام مي آ ورد آب آورد نيامد دردمندان، بينوايان، مستمندان گر زمن پرسيد مي گويم چرا مولا نيامد رفته امشب جانب عقبا كه زهرا را ببيند زين سبب آن شهريار كشور جانها نيامد پير نا بيناي مسكيني چنين گفت امشب اي خدا يار من مسكين نا بينا نيامد «وداع» مسجد كوفه تو در روز جزا شاهد باش من كه معصوم ترم از همه مظلوم ترم مسجد كوفه خداوند نگهدار تو باشد كه دگر نشنوي آواي دعاي سحرم در دل خاك بلرزد بدنم گر طفلي گويد اي مسجد كوفه چه شد آخر پدرم هرچه باشد پسرم خون علي دررگ توست مهربان باش تو با قاتل من اي پسرم بدنم را به سوي خانه عزيزان مبريد بگذاريد كه غذا بهر يتيمان ببرم « زبان حال حضرت علي (ع) با زينب (س)» بيا زينب كنارم كه من جزتوپرستاري ندارم بيا زهراي خانه بسوي مادرت باشم روانه بيا زينب به بالين سر من كه داري بوي زهرا دختر من بيا زينب دگر از عمر سيرم دعا كن دخترم ديگر بميرم بيا زينب كه من حرف تو دانم سلامت را به زهرا ميرسانم بيا زينب به تو دارم وصيت كه بعد از من بسي گردي اذيت بيا زينب كه غم من نصيب ات خدا داند حسين من غريب است بيا زينب حسن را ياوري كن براي اهل خانه مادري كن بيا زينب نشان كوچه اي تو كه ثاني علي در كوفه اي بيا زينب كه هنگام عزا شد دگر باباي تو حاجت روا شد « زبان حال حضرت زينب با مادرش» در كودكي شد قسمت من خانه داري هم خانه داري مي كنم هم سوگواري گريم براي نور دو عينت هر شب دهم آب دست حسينت ديشب دعا كردي اجل جانت بگيرد امشب دعا كن دخترت زينب بميرد ديشب تو بودي اندر كنار من امشب به ديوار سر مي گذارم ديشب نشستي گيسويم را شانه كردي امشب در آغوش لَحَد كاشانه كردي ديشب گرفتي اشكم زديده امشب ز داغت پشتم خميده دادي به دست زينبت با آه و زاري پيراهن خونين خود را يادگاري آن پيرهن را هرگز نشويم تا عطر مادر از آن ببويم مادر چرا رنگ از رخ ماهت پريده مادر چرا خون از گريبانت چكيده گاه دعا و راز و نياز است سجاده بگشا وقت نماز است «زبان حال حضرت زينب(س) در قتلگاه» گلي گم كرده ام مي جويم او را به هر گل مي رسم مي بويم او را گل من يك نشاني در بدن داشت يكي پيراهن كهنه به تن داشت اگر پيدا كنم زيبا گلم را به آب ديدگان مي شويم او را گل گم كرده ات خواهر منم من سرور سينه ات خواهر منم من نشاني را كه گفتي جان خواهر كه دارد در بدن خواهر منم من در آن دم زينب غم ديده ي زار روان اشك از دو چشمان گهر بار شتابان رفت و آن محزون نالان به سوي قتلگه با حال افكار صداي آشنايي آمدبه گوش كه شد از كف برونش طاقت و هوش به سوي آن صدا شد زار و نالان گل خود را بديد و كرد افغان «زينب (س) كنار قبر امام حسين (ع) » آه از آن ساعت كه با صد شور و شين زينب آمد بر سر قبر حسين السلام اي كشته ي راه خدا السلام اي نور چشم مصطفي السلام اي شاه بي غسل و كفن السلام اي كشته ي دور از وطن السلام اي تشنه ي آب فرات السلام اي كشتي بهر نجات بهر تو امروز مهمان آمده خواهرت از شام ويران آمده چون تو رفتي بي كس و ياور شدم دستگير فرقه ي كافر شدم آتش كين كوفيان افروختند خيمه ي ما را به آتش سو ختند الغرض از كوفه تا شام خراب گرچه ما ديديم ظلم بي حساب ليك دارم شكوه ها از اهل شام كز سر ديوار واز بالاي بام آه از آن ساعت كه از روي غضب زاده سفيان يزيد بي ادب در حضور خواهر گريان تو چوب مي زد بر لب و دندان تو «يا زينب (س) » هي زير لب صدا مي زنه حسين من ، داداش من ، داداش خوبم ، كجايي داداش، يه خط خوني را گرفته داره جلو ميره ، براثر اينكه اسبها راهي تاختند دگر اين خط خون را گم كرد. اومد بالاي تله نشست از سوز دل ناله اي براورد. داداش كجايي داداش ديگه زينب داره جون مي ده داداش تاب ديگر بر لب بلبل نبود بوي گل مي اومد اما گل نبود ناگهان از زير شاخ و برگها داده گل آوا كه اين سويم بيا چند شب آن گمگشته گرديد آشكار ياد آن گل را ولي پرپر شده پاره پاره پيكري بي سر شده داغ را دربرگل جاگرفت كار عشق و عاشقي بالا گرفت ديد آرام تو زخمها بر پيكر شده آسمان عشق پر اختر شده گفت آيا يوسف زهرا تويي آنكه من گم كرده ام آيا تويي آخه داداش من كه اينطور نبود، داداش اگه توحسين مني چرا بدنت پاره پاره است «زبان حال طفلان حضرت زينب با دايي» ما كه از عشق تو در تب باشيم هردو پرورده ي زينب باشيم ما دو نوپاوه ي عبداللهيم عاشق روي تو ثار اللهيم از غم عشق تو ما حيرانيم دايي عازم بسوي ميدانيم شير با عشق تو ما نوشيديم حاليا بين كه كفن پوشيديم روز وشب ذكر تو را مي گفتيم اشك از ديده همي مي سفتيم هرسه از عشق تو شيدا گشتيم پيش مردم همه رسوا گشتيم نام تو ورد زبان ما بود ما ت از كرده ي ما بابا بود «داغديده» من داغ خواهر ديده ام ،داغ برادر ديده ام ديدم كه سيلي خورده است ،كنج خرابه مرده است اي واي دلم ،اي واي دلم،بر نوك ني باشد گلم من داغ اكبر ديده ام ،من داغ اصغر ديده ام با ناله هاي يا ربم ،من همنوا با زينبم آنقدر مرا كتك زدند،بر زخم من نمك زدند بر زخم دل نمك زدند،رقيه را كتك زدند حالش دگرگون گشته بود،محمل پر از خون گشته بود ديگر زجان هم خسته شد ،ديدم كه دستش بسته شد اي واي دلم ،اي واي دلم ،بر نوك ني باشد گلم «گلهاي نبوت» خودم ديدم كه صحرا لاله گون بود زمين از خون ياران غرق خون بود خودم ديدم فضاي آسمانها پر از انا اليه راجعون بود خودم ديدم كه نور چشم زهرا جراحات تنش از حد فزون بود خودم ديدم كه بر هر برگ لاله نوشته اين سخن با خطاخون بود گلي گم كرده ام مي جويم او را به هرگل ميرسم مي بويم او را اگر چه در كنار نهر علقم زگريه منع كردم خواهرم را خودم ديدم كه زهرا ناله مي كرد خودم ديدم سرشك مادرم را مكن منعم اگر با اين همه داغ زنم بر چوبه ي محمل سرم را گلي گم كرده ام مي جويم او را به هر گل مي رسم ميبويم اورا خودم ديدم كه دلها مرده بودند خودم ديدم همه افسرده بودند خودم ديدم كبوتر هاي معصوم همه سر زير پرها برده بودند خودم ديدم كه گلهاي نبوت زبي آبي همه پژمرده بودند همان جايي كه فرزندان زهرا به جرم عشق سيلي خورده بودند گلي گم كرده ام مي جويم او را به هر گل ميرسم ميبويم اورا خودم ديدم زمين درياي خون بود خودم ديدم كه عالم لاله گون بود خودم ديدم گلوي اصغرم را خودم در بر كشيدم اكبرم را خودم ديدم حسينم تشنه جان داد چه جاني بر لب آب روان داد خودم ديدم كنار نعش اكبر حسينم ميزد وبر سينه وسر خودم ديدم زبالاي بلندي كه محبوب خدا را سر بريدند خودم ديدم طناب ظلم بستن به دست وبازوي آن شير زنها ميان اين همه گلگون كفن ها كنون من مانده ام تنهاي تنها كنار قتلگه آمد به يادم كه بي خود گشتم واز پا فتادم به رگهاي برادر بوسه دادم به جاي مادرم زهرا حسينم **** «اميد دل» پس از تو هيچ مي داني چه آمد بر سر زينب كه باقي ماند اي جانا ،فقط خاكستر زينب پس از تو چشم بي خوابم به گريه خوب عادت كرد نيامد لحظه اي بر هم دو چشمان تر زينب به خود هرروز مي گفتم چه مي شد اي اميد دل به روي نيزه ها ميرفت به جاي تو سر زينب «ناله از دل» آن دم بريدم من از حسين دل كامد به مقتل شمر سيه دل او مي دويد ومن مي دويدم اوي سوي مقتل من سوي قاتل او مي كشيد ومن مي كشيدم او خنجر از كين من ناله از دل او مي نشست ومن مينشستم او روي سينه من در مقابل او ميبريد ومن ميبريدم او از حسين سر من ا زحسين دل «دم آخر» بيا بنشين دمي خواهر كنار بسترم امشب نظر كن حالت محزون وچشمان ترم امشب حسينم را بگو آيد كنارم لحظه اي اكنون كه گويم درد دل بايادگار مادرم امشب نظر كن خواهرا اكنون ببين حال پريشانم زجا بر خيز برو طشتي بياور در برم امشب بيا خواهر دم آخر مرا ديگر حلالم كن كه مهمانم به جنت نزد جد اطهرم امشب «سينه زني امام حسن» از زهر كينه ،پر خون دلم شد محرم خانه ،چون قاتلم شد «در خانه ام غريبم ،بي ياور وبي حبيبم مظلوم حسن جان ، مظلوم حسن جان» راحت شدم من ،از درد ومحنت ديدم به مادر ،گشته جسارت «زخم زبان شنيدم ،بي يار وبي حبيبم مظلوم حسن جان ،مظلوم حسن جان» شهر مدينه ماتم سرا شد(2) ختم المرسلين ،دگر فدا شد «صاحب عزا شده فاطمه ،مي كند ناله وزمزمه مظلوم حسن جان مظلوم حسن جان» آتش گرفته ،از غم دل من چادر خاكي ،شد قاتل من «در خانه ام غريبم ،بي يار وبي حبيبم مظلوم حسن جان ،مظلوم حسن جان » «سينه زني امام حسن» اي ماهي دريا برايت گريه كرده پيغمبر وزهرا برايت گريه كرده عالم محيط غربتت ،زائرندارد تربتت مظلوم حسن جان ،مظلوم حسن جان اي اولين مظلوم عالم بعد بابا در خانه ي خودت هم غريب از جور اعدا شريك زندگانيت ،گرديده خصم جانيت مظلوم حسن جان ،مظلوم حسن جان با آنهمه صدق وصفا وپاكي دل شد مزد خوبي هاي تو زهر هَلاهِل پيوسته شد خون بر دلت ، تا همسرت شد قاتلت مظلوم حسن جان مظلوم حسن جان هنگام تشييعت به جاي ذكر و تكبير تابوت وتن با هم يكي گرديده از تير كنار قبر مادرت ،شد تير باران پيكرت مظلوم حسن جان ،مظلوم حسن جان خالي بود صحن غم افزاي بقيعت برزائرينت بسته در هاي بقيعت سلام ما به قبر تو،درود ما به صبر تو مظلوم حسن جان ،مظلوم حسن جان شبها بود زوّار قبرت گرد صحرا آبي نمي ريزد برآن جز اشك زهرا فداي لطف وكرمت مارا رسان در حرمت مظلوم حسن جان ، مظلوم حسن جان «سلام بر بقيع» سلام ما به بقيع وبقاع ويرانش به آن حريم كه باشد ملك نگهبانش سلام ما به بقيع آن تجسم غربت گواه بر سخنم تربت امامانش بقيع تربت پاك چهار معصوم است چهار نور خدا ميدمد زدامانش يكي است حضرت باقر از آن چهار امام كه داغ او زده آتش به قلب يارانش غريب اوست كه در موسم زيارت حج مدينه وآن همه زائركه هست مهمانش شب شهادت او يك نفر نميماند كه اشك غم بفشاند به قبر ويرانش شهيد شد زجور هشام آن مظلوم ز زهر طعبيه در زين كه آب شد جانش «كمياي عشق» كسي كه گشته درد مند اگر فتد به پاي تو دواي درد خويش را ،بگيرد از شفاي تو يا حسين فاطمه ،به عاشقان خود نگر كه ميتپد به سينه دل ،به عشق كربلاي تو زكيمياي عشق تو ،شده است برتر از طلا هر آن دل شكسته اي ،كه گشته مبتلاي تو تو اسوه ي شهامتي ،معلم شهادتي خوشا كسي كه پا نهد ،به مكتب ولاي تو اگر مشام مرده را شميم تربتت رسد دوباره زنده ميشود ، زعطر نينواي تو وفاست وام دار تو ،حماسه يادگار تو حيات دين زخون تو،خداست خونبهاي تو اگر كه نام مصطفي هنوز در جهان به جاست از آن سربريده ي تو هست واز نواي تو «رباعيات» هر كس كه حسيني است حقيرش مشمار در رتبه كبير است صغيرش مشمار عنوان گدائي درش آقايي است آقاست گداي او حقيرش مشمار ****** از داغ حسين اشك رواني داريم و ز ماتم او سوز نهاني داريم ما گرچه بد هستيم و ليكن چون حسين مولاي كريم و مهرباني داريم «باغ شهادت» محرم آمد و ماه عزاشد مه جان بازي خون خدا شد بلند از تربت پاك شهيدان شعار كل ارضٍ كربلا شد دل شطّ فرات از خون زند موج كه دست از پيكر سقا جدا شد در آغوش پدر خنديد و خوابيد چو پيكان با گلويش آشنا شد مرا عاشق تر از پروانه كردي غم عشق تو شمع بزم ما شد اگر دردم دوا مي شد چه مي شد اگر اين عقده وا مي شد چه مي شد نصيبم كربلا مي شد چه مي شد كه خاك كربلا دارالشفاءشد مرا مهر تو آيين شد حسين جان كه دل آئينه ايزد نما شد جوان مردان عالم را بگوييد دوباره شورعاشورا به پاشد چرا مولاي ما مهدي نيامد كه خون دل روان از ديده ها شد «محرم راز» خاك تو مرامهر نماز است حسين جان سوي تو مرا دست نياز است حسين جان كن قسمت ما از كرمت كرببلا را كين همه دل همه در سوزوگدازاست حسين جان نزديكتر از هر كه توئي در دل عشاق راه حرمت گر چه دراز است حسين جان نوميد نگردد كسي از لطف و عطايت خوان كرمت بر همه باز است حسين جان راز دل خود را به كه غير از تو بگويم ما را چه كسي محرم راز است حسين جان اميد نوازش زتو دارد دل محزون غير از تو چه كس بنده نواز است حسين جان «عشق كربلا» اگر كه دل شكسته اي حسين را صدا بزن وگر ملول و خسته اي حسين را صدابزن در اين بهار معرفت پرستوي بهاري ام اگر چه پر شكسته اي حسين را صدا بزن سحر شد و سپيده زد چرا تو همچو مرغ شب لب از ترانه بسته اي حسين را صدا بزن تو سر به زانوي غمي زشرم كرده هاي خود چرا غمين نشسته اي حسين را صدا بزن اگر به باغ آرزو به عشق كربلاي او دل از همه گسسته اي حسين را صدابزن «دلدار» خوشا به من كه دلدارم حسين است به محشر ياور و يارم حسين است سرو جاني ندارم در دو عالم كه در عالم مدد كارم حسين است خوشا آن تشنگاني كز ره مهر به وقت مرگ سقايش حسين است «گوهر تابنده» مهر تو را به عالم امكان نمي دهم اين گنج پر بها ست من ارزان نمي دهم گر انتخاب جنت و كويت به من دهند كوي تو را به جنت و رضوان نمي دهم نام تو را به نزد اجناب نمي برم چون اسم اعظم است به ديوان نمي دهم جان مي دهم به شوق وصال تو يا حسين تا برسرم قدم ننهي جان نمي دهم اي خاك كربلاي تو مهر نماز من آن مهر را به ملك سليمان نمي دهم ما را غلامي تو بود تاج افتخار اين تاج را به افسر شاهان نمي دهم دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو اين خانه خداست به شيطان نمي دهم گر جرعه اي ز آب فراتت شود نصيب آن جرعه را به چشمه ي حيوان نمي دهم تا سر نهاده ام چون مؤيد به در گهت تن زير بار منت دونان نمي دهم «ماه درخشان» خوشا جاني كه جانانش حسين است خوشا دردي كه درمانش حسين است بود فرمانرواي كشور دل خوشا ملكي كه سلطانش حسين است به چرخ دين نجوم بي شماري است ولي ماه درخشانش حسين است به نامش ، دفتر توحيد مفتوح خوش آن دفتر كه عنوانش حسين است حسن جان عزيز مصطفي بود ولي آرامش جانش حسين است چه صحرايي است يا رب وادي عشق كه تنها مرد ميدانش حسين است «سفارش امام حسين(ع) به خواهرش زينب(س)» اگر عريان ببيني پيكرم را صبر كن خواهر به روي نيزه گر ديدي سرم را صبر كن خواهر كنار جسم صد چاكم به شام روز عاشورا شنيدي گر صداي مادرم را صبر كن خواهر اگر ديدي به راه كوفه زجر مرتد بي دين زند با تازيانه دخترم را صبر كن خواهر اگر ديدي جوانانم به خاك و خون بود غلطان و يا آغشته در خون جعفرم را صبر كن خواهر اگر ديدي به روي دست من چون غنچه ي پرپر به خون آغشته حلق اصغرم را صبر كن خواهر «غريب كربلا» مسلمانان حسين مادر ندارد غريب است و كسي بر سر ندارد زجور ساربان بي مروت دگر انگشت و انگشتر ندارد چرا رگهاي او پر خاك گشته مگر در كربلا خواهر ندارد چرا بر سينه اش دشمن نشسته مگر تنها شده ياور ندارد چرا خشكيده عطشان گشته قربان مگرعباس آب آور ندارد اگر خيزد زجا پرسد ز زينب چرا دردانه ام معجر ندارد «سينه زني امام حسين» گل سرخ بهاراني حسينم(2) چراغ نيزه داراني حسينم(2) بخوان قران برايم،كه دنبالت بيايم حسينم وا حسينم (2) سرت بالاي ني مثل ستاره (2) تنت مانند قرآن، پاره پاره صفا بخش دل من ،چراغ محفل من حسينم واحسينم(2) به قربان سر نوراني تو (2) چرا خون ريز د از پيشاني تو بنال اي نورديده ،زرگهاي بريده حسينم وا حسينم(2) گهي درموج خون،گه بر سنايي تو خورشيد زمين وآسماني فروزان ماه زينب ،چراغ راه زينب حسينم وا حسينم(2) بتاب از نوك ني اي ماه زينب كه شد كوفه زيارت گاه زينب سر راهت نشستم ،به محمل سر شكستم حسينم وا حسينم(2) نگاهم كن نگاهم كن نگاهم كه من زوّارتو در قتلگاهم عُذارم لاله گون است ، رخم رنگين زخون است حسينم وا حسينم(2) «امام حسين (ع) كنار بدن علي اكبر(ع)» مي زند نيش سكوتت ، به دل من، پسرم لب گشا كشت مرا خنده ي دشمن پسرم چشم خود وا كن و يك بار دگر حرف بزن از لب تشنه و سنگيني آهن، پسرم بي تو از ديده ي من قوه ي بينايي رفت در عوض ديده ي دشمن شده روشن پسرم داغ مرگ پسرش را به دلش بگذارند آنكه بگذاشته داغ به دل من ، پسرم پاره هاي تنت افتاده به هر سو گوئي برگ گل ريخته در دامن گلشن، پسرم كس نديده است كه از تيغ هزاران جلاد اين همه زخم رسد بر سر يك تن پسرم تو ذبيح مني و من تن صد چاك تو را هديه دادم به ره خالق ذُلمن ، پسرم نتوان گفت كه از داغ تو بر من چه گذشت هيچ كس را نبود تاب شنيدن،پسرم بوده حرف دل من بر لب ميثم زآنرو سيل خون ريخته از ديده بدامن ، پسرم «سينه زني امام حسين (ع)» اي سري كه بر نيزه همچو ماه تاباني سرور شهيداني ،سرور شهيداني در برابرچشمم ،روي ني نماياني سرور شهيداني ،سرور شهيداني من كه خسته ام بابا، دلشكسته ام بابا قلب كوچك خود را، بر تو بسته ام بابا چون زگلگون باغت ،تازه رسته ام بابا روي نيزه از دختت مي كني نگهباني با كمال بي رحمي ،دشمنت بيا زردم در طريقه ي عشقت ،تازيانه ها خوردم همچو گل به دامان ،گلشن تو پژمردم تو شقايق زيبا، زيب اين گلستاني ميوه ي دل زهرا ،سرو گلشن حيدر لحظه اي نظر فرما ،زير نيزه از دختر خصم دين زند هر دم ،تازيانه ام برسر كي پدر روا باشد ،اينچنين مسلماني شمع روشن حيدر ،اي سكينه قربانت جان دهم چوپروانه ،پاي شمع سوزانت لعل تو پر از خون واشك غم به چشمانت دربرابر چشمم،روي ني نماياني الگوي آزاده گيمي توسند بنده گيمي شور تموم هيئت تونمك زندگيمي يه عمريه ديوونتم دربه دراين خونتم راست حسيني كه بگم سگ در مي خونتم كافر دينم مي كني اهل يقينم مي كني مثل همون خال سياه گوشه نشينم مي كني امّا با اين حال مي دوني قدر خدا دوست دارم قد خدادوست دارم خيلي بهت بدهكارم خوب يا بدم يا زشتم يا زيبا رونده شدم از آدما جون همون كبوترات بهم نگو اينجا نيام اينجا نيام كجا برم در خونه ي كي برم يه بار ديگه راهم بده توي خونت صاحب كرم ترا كه من ولگرد بشم يك سگ دوره گردبشم قلّاده بنداز گردنم پاسبون خونت بشم حسين ثارالله(4) مولا--- بچه بودم كه مادرم هرزتوگردنم مي كرد وقتي محرم مي آمد پيرهن سياه تنم مي كرد حسين ثارالله(4) اي از سفربر گشتگان كو عزيزان ما كو شهيدان ما(2) كجا شدند غرق به خون(2) دوستان شما(2) گويند يكي زان كشته ها به بدن سر نداشت (2) آن ديگري بي دست وپا به زمين سر گذاشت(2) اي از سفر بر گشتگان كو عزيزان ما كو شهيدان ما اي عزيز جان من اي پدرجان خوش آمدي(2) روح من ريحان من اي پدر جان خوش آمدي اي مرانوربسر شام غمها شد سحر نيمه شب ويرانه را كرده اي روشن پدر ياابتا يا حسين (2) اي عزيز جان من اي پدر جان خوش آمدي (2) روح من ريحان من اي پدر جان خوش آمدي اي مرا نوربسر شام غمها شد سحر نيمه شب ويرانه را كرده اي روشن پدر يا ابتا يا حسين(2) تا بيا يي ديدنم شب شماري كرده ام (2) خسته جان وخسته دل بي قراري كرده ام از فراق روي خود شعله بر جانم زدي من فداي جسم تو از چه با سر آمدي يا ابتا يا حسين(2) اي مرا نور بَسر شام غمها شد سحر نيمه شب ويرانه را كرده اي روشن پدر يا ابتا يا حسين (2) گر نبودي پيش من (2) مثل گل پژمرده ام (2) بي تو از دست عدو تازيانه خورده ام دست من در سلسله است پاي من پر آبله است اي امير قافله بي تو تنهاست قافله است يا ابتايا حسين (2) دست من در سلسله است پاي من پر آبله است بي تو تنها قافله است (2) كو علي اكبرم (2) آن گل نيلوي من كو عمو عباس من(2) تا ببوسد روي من(2) يا ابتا يا حسين (2) كو عمو عباس من تا ببوسد روي من اي پدر جان اي پدر اي تو با من همسفر يا بمان در پيش من يا مرا همره ببر يا ابتا يا حسين(2) «يا حسين از تو مدد» چگونه باور كنم كه مرا با همه گنهم دعوتم كردي مرا ساكن در حريم خودت غرق درياي رحمتم كردي بيا تا در اين شب آخر گرم از كف تو جام پي در پي بداد دل اي قرار دلم نوبهار ميرسي پس كي چو آه ابر نوبهارم من به دل سوز گريه دارم من ميتوان اما ناي ندارم من «آبروي دو عالم» حسين جان اي حسين جان(2) حسين جان اي آبروي دو عالم (2) برادر جان بي تو در دل صحرا شده تنها خواهرت گل زهرا(2) حسين جان اي حسين جان(2) تو بالاي نيزه راس پر از خون به روي ناقه هامن دل خون حسين جان اي حسين جان(2) به زخم تنت روي ريگ بيابان زاشك دل وسوز آه يتيمان(2) حسين جان اي حسين جان(2) تنت بي سر مانده در دل صحرا سرت گشته روي نيزه اعدا(2) حسين جان اي حسين جان(2) به شهر شام در هجوم نظرها كند خنده دشمنت به غمها(2) خداحافظ اي برادر زينب سر بابا شد چراغ ره شب (2) حسين جان اي حسين جان(2) تو بالاي نيزه راس پر از خون به روي ناقه ها منِ دل خون(2) «ارض سما گشته خموش» ارض سما گشته خموش از علقمه آيد به گوش بانگ غم وهجران (2) پيچيده بانگي در فضا گويداخا ادرك اخا ء باز آي برادر جان اي مهربان باز آي كه زير دست وپا سقا ديدني شده (2) ساقي لب تشنه به زير خنجرودشنه رفتني شده بر خاك غم افتاده ام از سر به زير (2) شده غرقه در خون لاله ي ام البنين (2) يا حسين ما را ببر كرببلا(4) ناله ي غريبي غم پيچيده تو كربلا (2) پهلوان لشكرت افتاده زير دست وپا (2) يا حسين يا حسين ما را ببر كرببلا(4) جاي عمود آهني بر فرق من مولا ببين افتاده ام از پاي (2) افتاده از دستم علم گرديده دستانم قلم اي زاده ي زهرا دستي ندارم من كه بر سينه گذارم من-نور عين من(2) هستم ابو فاضل نشد- ساقيم كامل اي حسين من اي چاره ساز سينه هاي بي قرار خفتم به خون از كفم بيرون شده دادم به طفلان وعده ي آب فرات شرمنده ام مشكم بين پاره شده (2) پيكر منو نبر به سوي خيمه از كرم مي كشم خجالت از بچه هاي اهل حرم يا حسين يا حسين ما را ببر كرببلا(4) وقتي كه افتادم به زير خواندي مرا اي نازنين آهنگ غمناكي قامت خميده دلبري پهلو شكسته مادري با چادر خاكي (2) پر شد شميم ياس كنار مرقد عباس در اين علقمه (2) پيچيده در صحرا الا اي زاده ي زهرا بوي فاطمه گويا بيا اي نور چشمان ترم من دلشكسته قدخميده مادرم آقا ببين بگرفته زهرا مادرت ازمهرباني برسر زانو سرم (2) نمي دونم چرا قد مادرت كموني بود (3) چرا ياس مدينه صورتش ارغوني بود يا حسين يا حسين ما را ببر كرببلا(4) از شوق ديدار حسين دارم به سينه شور شين من بنده شاهم روياي شبهام شده آهنگ غمهايم شده كرببلاي تو ضريح با صفاي تو قبله تو(2) گنبد طلاي تو طواف كرببلاي توحج واجب كامله عباس علمدار وعموي مهربان قد ضريحش از زمين تا آسمان هي از خودم مي پرسم از دلواپسي اينقدر كوچيكه قبر پهلوان «زبان حال امام سجاد(ع)» ميبريد اما به روي ناقه ي عريان چرا؟ ميدهيد اينگونه بر آزار ما فرمان چرا ؟ ما زيثرب آمديم آنجاست منزلگاه ما ميبريد اينك به شام وكوفه ويران چرا ؟ تازيانه بر تن گلهاي زهرا ميزنيد ميكنيد آخر چنين دل جويي از مهمان چرا ؟ بال وپر بستيد از مرغان گلزار نبي نيل گون گرديداز سيلي رخ طفلان چرا؟ گركه مي دانيد ما زرّيه ي پيغمبريم بردن اين خاندان در گوشه ي زندان چرا؟ «زبان حال امام صادق (ع) » «شام ظلماني» به تنگ آمد دلم از كينه ي منصور يا جدا فلك بين با چه كس كرده مرا محشور يا جدا نكرده شرم از روي تو در آن شام ظلماني نموده بي حيايي برسرم ماموريا جدا پياده سر برهنه از پي اسبش دوانيد به عذر اينكه من مامورم ومعذوريا جدا دهد دشنام گاهي كه زند آتش سرايم را عجب خوش داشتند حق تورامنظوريا جدا ندانستم چه بود تقصير من كاخر پي قتلم نهاده زهركين دردانه ي انگور يا جدا اگر خون بارم از ديده به جاي اشك جا دارد چو ياد آرم حسين ووقعه عاشورا يا جدا نمي گريم براي خود فغان دارم بر ان شاهي كه شد با عترتش در كربلا محصور يا جدا «امام موسي بن جعفر(ع)» حبيب با حبيب خود ،به خلوتي صفا كند ندانم از چه بي گنه ،عدوبه او جفا كند سرشك غربتش روان ،نوا زند ز ناي جان نهان زچشم دشمنان بدوستان دعا كند به پيكرش نشانه ها ، به سينه اش ترانه ها كه زير تازيانه ها ،رضا رضا رضا كند به دست ها سلاسلش ،زغصه سوخت حاصلش چه مي شود كه قاتلش ،زفاطمه حيا كند فتاده درملالها، به عشق شور وحالها در آن سياه چالها ،خدا خدا خداكند فتاده ديگر از نوا ،برو به ديدنش صبا بپرس مرغ كشته را،كي از قفس رها كند به خاك بي كسي سرش ،كسي نبود در برش كجاست تا كه دخترش ،اقامه ي عزا كند اثر نمانده از تنش ،دلا برو به ديدنش بگوعدو زگردنش ،غلي كه بسته وا كند «دوري رضا » من جوان بودم وزنجير گران پيرم كرد گشته كاهيده تن ومانده به جا تصويرم يا زندان برسان مرگ مرا يا الله يا خلاصم بكن از زير غل وزنجيرم ليك دوري رضا ميكشدم در غربت گر نيايد به تسلاي دل شب گيرم «رباعي » گوشه ي زندان و در غربت كسي يادم نكرد در قفس من مردم و صيّاد آزادم نكرد خسته و خاموش در كنج قفس افتاده ام آنقدر ناليده ام تا از نفس افتاده ام ***** بي تو گلزار جنان اي دوست زندان من است چون تو باشي در برم ،زندان گلستان من است مونسم در كنج زندان چون كسي جز دوست نيست محبس تاريك هارون باغ رضوان من است «گوشه زندان» كمتر اي صياد بر زندانيت بيداد كن يا بكش اين صيد را يا از قفس آزاد كن گرچه دور از خانه واهل وعيالم كرده اي آخر اي بيدادگر انديشه بر ميعاد كن دختر چشم انتظارم !چشم بر راه تو ام گوشه ي زندان بيا وباب خود را شاد كن آمدي گر كنج زندان ومرا نشناختي علت آن را سوال از حلقه ي فولاد كن «سايه رحمت امام رضا» اين رضا كيست كه عالم همه خشنود از اوست اين رضا كيست كه بر درد دل خلق دوا است اي ضعيفي كه تو را پشت و پناهي نبود شو پناهنده به شاهي كه معين الضعفا است ساكن كوي رضا باش كه اين ابر كرم سايه ي رحمت او بر سر سلطان وگداست دامن ضامن آهو مده از دست كه او دوست را ضامن وفرياد رس روز جزاست در دبستان رضا درس فضيلت آموز كه دبستان رضا مكتب تسليم رضا است سخن سوختگان سوزي وحالي دارد ليك سوزنده تر از هر سخني شعر رساست * * * «زمزمه – امام رضا» من كه كبوتر دلم ،انس گرفته با رضا مي شنوم زقديسان زمزمه ي رضا ،رضا(2) اي نثار مقدمت گوهر اشك ديد ه ام اي به فداي جان تو ،جان به لب رسيده ام من به بهاي هستيم ،مهر تورا خريده ام نيست به جز ولاي تو ،مشي و مرام ايده ام مباد سازد از درت خدا مرا جدا رضا من كه ببوي مغفرت به بارگاهت آمدم شبي كه سوزد از افق،جمال ماهت آمدم پناه ما سوا توئي،كه در پناهت آمدم نيازمندم وگدا ،بر سر راهت آمدم اگرزدر برانيم كجا روم كجا رضا به پيش قدس تو،اگر چه دست خاليم اگر چه كس نمي خورد ،غم شكسته باليم اگرچه اشك من بود ،گواه خسته حاليم ولي به جان فاطمه محبّم ومواليم خوشم كه دارم از جهان ولايت تو را رضا اگر مرا از قيد غم رها كني چه مي شود؟ اگر نگاه مرحمت به كم كني چه مي شود ؟ نظر به اين كبوتر حرم كني چه مي شود؟ جواز كربلا به ما كرم كني چه مي شود؟ اگر زدر برانيم كجا روم كجا رضا * * * * «سينه زني – امام رضا» السلام اي شهيد خراسان – اي پناه همه بي پناهان اي رضا جان ،اي رضا جان ،اي رضا جان اي گل پرپر باغ حيدر – پاره ي قلب موسي بن جعفر اي رضا جان ،اي رضا جان ،اي رضا جان تو جگر گوشه ي مرتضائي تو علي بن موسي الرضائي اي رضا جان ،اي رضا جان ،اي رضا جان جان زهرا وجان جوادت وقت مردن كن از من عيادت اي رضا جان ،اي رضا جان ،اي رضا جان يك نظركن بر اين قلب خسته جان زهراي پهلو شكسته اي رضا جان ،اي رضا جان ،اي رضا جان «يا جواد الائمه ادركني» خسته ودلشكسته وزارم گره افتاده است در كارم جز به كويت كجا پناه آرم يا جواد الائمه ادركني (2) اي كه روح عبادتي ما را عذر خواه قيامتي مارا جان زهرا عنايتي مارا يا جواد الائمه ادركني (2) يا دكوي تو مي كنم امشب گفتگوي تو ميكنم امشب رو به سوي تو مي كنم امشب يا جواد الائمه ادركني (2) عزت عالمين مي خواهم سفركاظمين مي خواهم طواف قبرحسين مي خواهم يا جواد الائمه ادركني (2) اي مسيحا نفس حياتم بخش خائفم از گنه براتم بخش زين پريشان دلي نجاتم بخش يا جواد الائمه ادركني (2) «غم نهان» در ميان حجره جان مي داد و يك ياور نداشت غير درد و غم نهان در سينه آن سرور نداشت آفتاب عمر كوتاهش نهان مي شد ولي آسمان ديده اش جز اشك و خون اختر نداشت كس عيادت جز اجل زان يوسف زهرا نكرد گرگ مرگ آمد ولي او تاب در پيكر نداشت او ميان حجره جان مي داد و قاتل پشت در پايكوبي كرد و شرم از روي پيغمبر نداشت تا كند رفع عطش آن لاله باغ رضا غير سقاي دو چشمش هيچ آب آور نداشت بوي عطر غربت آمد از حريم حجره اش باغبان باغ حق چون او گل پرپر نداشت « سينه زني – امام هادي» مسموم زهر كين شد ،مولا امام هادي (2) فداي راه دين شد ، مولا امام هادي(2) اي خاتم امامت ، مهدي سرت سلامت (2) از گلشن ولايت ، دسته گلي جداشد (2) در مكتب هدايت ،ابن الرضا فدا شد اي خاتم امامت ،مهدي سرت سلامت (2) اي سامره چه كردي ،دهم امام ما را(2) با زهر كينه كشتند ،آن حجت خدا را اي خاتم امامت ،مهدي سرت سلامت (2) زهرا شده سيه پوش ،مهدي عزا گرفته در مرگ نور عينش،ماتم رضا گرفته اي خاتم امامت ،مهدي سرت سلامت (2) گاهي پياده بردند،با محنت وعذابش گاهي شبانه بردند، با محنت وعذابش گاهي شبانه بردند،در مجلس شرابش اي خاتم امامت ،مهدي سرت سلامت (2) **** «مرثيه امام عسكري (ع)» سوخت از زهرزپا تا به سرم آب گرديده خدا يا جگرم پسرم مهدي موعود كجاست؟ تا ببيند كه چه آمد به سرم دشمنانم همه شادند ولي گرد غم ريخت به روي پسرم پسرم گريد وگويد همه دم پدرم اي پدرم اي پدرم ياد تنهايي مهدي هر دم مي رود خون زدو چشمان ترم طوطي باغ جنانم اماّ ريخت يا رب به جهان بال وپرم از پس ماه صفر زهر جفا كرد با ختم رَسُل همسفرم پيكرم شمع صفت آب شد قاصدمرگ نشسته ببرم آب آريد برايم ياران كه بدل سخت فتاده شررم اي خدا ياد لب خشك حسين سوزد از زهر جفا بيشترم آن حسيني كه سرش هست هنوز بسر نيزه، عيان در نظرم آن حسيني كه به قاتل مي گفت آب ده آب كه سوزد جگرم من به ايام جواني ميثم به گلستان جنان رهسپرم «دور از وطن » در كوفه غريبم و كاشانه ندارم گويي بروم خانه ولي خانه ندارم گر تكيه به ديوارتو كردم زغريبي است در شهر شما خانه وكاشانه ندارم يك شهر پر از دشمن ومن يكه وتنها چون طاير دوراز چمنم لانه ندارم بي جايم ومأوانبرم راه به جايي چون شمع همي سوزم وپروانه ندارم بهر پسر فاطمه چون نامه نوشتم غير ازغم آن خسرو فرزانه ندارم جز كشته شدن در ره حق هيچ تمنا از مردم از حق شده بيگانه ندارم «مشك پاره » تا تو بودي خيمه ها آرام بود دشمنم در كربلا ناكام بود تا تو بودي من پناهي داشتم با وجود تو سپاهي داشتم تا تو بودي خيمه ها پاينده بود اصغر شش ماه ي من زنده بود تا تو بودي خيمه ها غارت نشد بعد تو كس حافظ يارت نشد تا تو بودي چهره ها نيلي نبود دستها آماده سيلي نبود تا تو بودي دست زينب باز بود بودنت بهر حرم اعجاز بود تا كه مشكت پاره و بي آب شد دشمن پر كينه ات شاداب شد «عبد صالح» اي كشته ي راه داور من اي پشت و پناه لشكرمن اي نور دو ديده ي تر من عباس جوان برادر من برخيز كه من غريب و زارم بي مونس و يار غمسارم غير از تو برادري ندارم عباس جوان برادر من برخيز گذر به خيمه هاكن غمخواري آل مصطفي كن بروعده ي خويشتن وفاكن عباس جوان من برادر من ديدي كه فلك به ما چه ها كرد ما را به غم تو مبتلا كرد كي دست تو را ز تن جداكرد عباس جوان برادر من گفتم كه در اين جهان فاني شايد كه تو بعد من بماني زينب به سوي وطن رساني عباس جوان برادر من «گل احمر» به چه رو روم به خيمه ، كه تو هم رهم نباشي كه خبر رسد به ليلا ، كه دگرپسر نداري گل احمر مني تو كه به من نظر نداري به هزار اميد خود را، به سرتو من رساندم ستم است اگر سر خود ، تو ز خاك بر نداري «مصيبت حضرت علي اصغر(ع) » السلام عليك يا علي ابن الحسين يا باب الحوائج اگر چه شير خواره بود اصغر نبي حاجت روا بنموده اصغر گره هاي بزرگ دوستان را بدست كوچكش بگشوده اصغر اي فداي غنچه لبهايت علي انبيا محو تماشايت علي يا علي اصغر فداي خنده ات من شدم بابا دگر شرمنده ات اصغرم شيرين زباني مي كني با تلظّي جان ستاني مي كني چو اصغر را به روي دست ديدند گلويش را ز تيغ كين دريدند من اصغر شش ماهه لب تشنه بي جرم و گناه خون گلويم مي شود بر غريب باباگواه من اصغرم ديدم حسين ديگر نمانده ياورش ديدم دلش آتش گرفت ز روي نعش اكبرش «حضرت علي اصغر(ع)» علي اصغر تو رفتي ومرا خونين جگر كردي نشان تيركين گشتي زغم خاكم بسر كردي لبان خشك خود وا كن ،بنوش از شيره ي جانم تو خاموش از نوا گشتي وما را نوحه گر كردي بر گهواره ات بيدار بودم تا سحر مادر تو اين گهواره را تابوت غم اندر نظركردي بر روي دامنم آسوده بودي از چه رو مادر زمن آزرده گشتي،با پدر ميل سفركردي چه فرمودي كه دشمن داد با پيكان جوابت را كه چون بلبل تو پرواز ازسر دست پدر كردي «لالايي مادر» بخواب اي نوگل پژمان وپرپر بخواب اي غنچه ي افسرده اصغر بخواب آسوده اندر دامن خاك نديده دامن پرمهر مادر بخواب وخواب راحت كن شب وروز كه خاموش است صحرا بار ديگر نمي آيد صداي تير وشمشير نه ديگر نعره ي الله اكبر همه افتاده در خوابند وخاموش تويي صحرا وچندين نعش بي سر نترس اي كودك شش ماهه ي من كه اينجا خفته هم قاسم هم اكبر مگر باز از عطش مي سوزي اي گل كه از خون گلولب مي كني تر كه با تير سه شعبه كرده صيدت بسوزد جان آن صياد كافر خدا يابشكند آن دست گلچين كه كرد اين غنچه را نشكفته پرپر «كودك خاموش» غم مخور اي آخرين سرباز من غم مخور اي بهترين همراز من غم مخور اي كودك خاموش من قتلگاهت مي شود آغوش من غم مخور اي كودك دردي كشم من خودم تير از گلويت مي كشم در حرم زاري مكن از بهر آب كه خجالت مي كشم من از رباب من برم تا آن كه سيرابت كنم با خدنگ حرمله خوابت كنم «حضرت رقيه» كودكي را كه پدر در سفر است دائماً چشم اميدش به در است هر صدايي كه ز در مي آيد به خيالش كه پدر مي آيد شد به پا غوغا كنج ويرانه وقت ديدار شمع و پروانه با سر بابا گفتگو مي كرد با پدر شكوه از عدو مي كرد بين پدر رويم را شده نيلي شمر دون زد بر صورتم سيلي *** ويرانه را بابا چرا نهان كردي امشب همچون علي ياد يتيمان كردي امشب بابا به قربانت سرت مي ميرد امشب دخترت باباي مظلوم ، باباي مظلوم «بلبل شيدا» به قربان سرت بابا، بگردد دخترت بابا كدامين دست كين آخر،بريده حنجرت بابا ترااي لاله ي زهرا،كه از شاخه جدا كرده مرا چون بلبل شيدا ،به داغت مبتلا كرده الهي بشكند دستي ،كه رگهاي تو ببريده نداده گوئيا آبت ،كه لبهاي تو خشكيده تو آقاي جوانان بهشتي اي گل بي خار خرابه جاي تو نبود ،به چشمانم قدم بگذار چه شبهاي درازي رابه آه وناله سر كردم براي ديدن رويت ،چهل منزل سفر كردم نميگويم مرا بنشان به روي زانو ودامان ولي اي قاري قرآن ،بخوان قرآن (2) «كنج خرابه» عمه بيا گمشده پيدا شده كنج خرابه شب يلدا شده مژده كه با با زسفر آمده شام رقيه به سحر آمده پدر فداي سر نورانيت سنگ جفا كه زد به پيشانيت بسكه دويدم عقب قافله پاي من آزرده شد از آبله تيغ كي رگهاي گلويت بريد اي گل خوش بو زدرختت كه چيد «زبان حال حضرت رقيه» باباي من باباي من بشنودگر صداي من من دختر افسرده ام سيلي زدشمن خورده ام از سر پريده هوش من خون ميچكد از گوش من باباي من ،باباي من باباي من باباي من بر زخم دل نمك زدند هر شب مرا كتك زدند عمرم دگر كوتاه شده تنم دگرسياه شده باباي خوب ومهربان باباي من باباي من حالا كه آمدي پدر ديگر مرا با خود ببر *** «شام رقيه» سحر گاهان بهر ديدن من در ميان طبق آفتاب آمد بدامان طفل كوچك خود،‌ اندر آن دل شب رأس باب آمد بيا عمه آه وزاري كن ،به مرگ من سوگواري كن عمه جان زينب ،عمه جان زينب فرو ريزد مثل دُر گهر اشك چشم پدر روي دامانم هم او گيرد بوسه از رخ من،من هم از لب او بوسه بستانم بيا عمه آه وزاري كن ،به مرگ من سوگواري كن عمه جان زينب ،عمه جان زينب خداونداپاره شد جگرم همره پدرم مي روم امشب به تن امشب كهنه پيرهنم مي شود كفنم عمه جان زينب بيا عمه آه وزاري كن ،به مرگ من سوگواري كن عمه جان زينب،عمه جان زينب پس از رنج راه شام غم وآنهمه ستم ووادي صحرا از اين ويران با دو ديده ي تر مي روم به بر مادرم زهرا بيا عمه آه وزاري كن ،به مرگ من سوگواري كن عمه جان زينب ،عمه جان زينب «يا رقيه بنت الحسين» صداي گريه بلند ، نيمه شب از تو خرابه، صداي طفلي گرسنه، كه هنوز تشنه آبه، طفل زخمي ، طفل خسته(3) طفل اشك و طفل ناله ، طفل كوچك طفل معصوم ، دختر ناز و سه ساله دختري كه خيلي وقته روي باباش و نديده(2) باسر انگشتاي زخميش عكسشو رو خاك كشيده، بابايي كجاست بابايي تا برام بگه لالايي (2) الهي كه من بميرم ، تو سينه نفس نداره(2) دو قدم راه ميره اما دست روي ديوار مي زاره(2) بيگي عمه كمكم كن كه ديگه تَوَون نداره پس چرا بابام نمي آيد ، ديگه هيچي جون ندارم جون عمه جون نمي دم تا يه بار روش و نبينم تا روزانوش سر بذارم، يا رو زانوش بنشينم بابايي كجاست بابايي تا برام بگه لالايي (2) خداجون كجاست بابايي تا برام بگه لالايي خواب ديدم مي ياد بابا جون عمه موهام پريشونه، اگه جون مونده به دستات بزن اونو كمي شونه عمه جون اينجوري بد نيست با لباس پاره باشم وقتي كه بابام مي يادش بده بي گوشواره باشم بابايي كجاست بابايي تا برام بگه لالايي (2) خداجون كجاست بابايي تا برام بگه لالايي «گوشه ويرانه» اكنون كه نيامدزسفر ماه منيرم خوب است در اين گوشه ي ويرانه بميرم با من نزد، حرف كسي چونكه يتيمم از من نكشد ناز كسي چونكه اسيرم امروز يزيد هرچه دلت خواست ستم كن زيرا تو اميدي من مظلومه اسيرم بر محكمه ي عدل خدا نگذارم از تو آنجا تو اسيري من مظلومه اميرم گل من روي نيزه هابود گل من گل من زير دست وپابودگل من آخ يادمه توي قتله گاه بود گل من يادمه ياد خيمه ها بود گل من گل من زينب از اسيري اومده خواهرت رفته وبه پيري اومده گل من باغبون خستت اومده گل من يار دل شكستت اومده عمو جون بلبل مدينه اومده عمو جون نگاه كن سكينه اومده عمو جون يه نگاه به خواهشم بكن دوباره پاشوونواز شم بكن «اي مجاهد شهيد اي مطهر» قهرمان دلير سپاهم، اي برادر برادر ابوالفضل ساقي كودكانم ابوالفضل كشته دشمنانم ابوالفضل از غمت اندر امن دشت خونخوار رفته تاب و توانم ابوالفضل اي برادر برادر ابوالفضل در ره دين دو دستت جدا شد فرقت از تيغ بران جدا شد ناله ام از غمت ناله ها شد اي مرا يونس يارو ياور اي برادر برادر ابوالفضل اشك بار توام تا به محشر بر حق پاك زهراي اطهر آن شفيع جهانم ابوالفضل ساقي كودكانم ابوالفضل كشته دشمنانم ابوالفضل اي برادر برادر ابوالفضل مادرت در وطن انتظار است از برايت زغم اشكبار است تا قيامت يقين داغدار است اي برادر برادر ابوالفضل «حضرت قاسم» كس نديده در عروسي ماعزا هيچ دامادي زخون بند رضا تازه دامادي نديدم با محسن طلعت داماديش گردد كفن در كجا ديده است چشم روزگار چشم دامادي بيفتد پاره پاره حجله گاهي را نديدم هيچگاه مادري گريد سراپايش سياه هيچ دامادي نگشته بي كفن غير قاسم نو گل باغ حسن هيچ دامادي نشد رأسش جدا غير داماد شه كرب بلا حجله عيشت ببندم يا بگويم رود، رود «زبان حال حضرت قاسم » عمو مسوزان جگرم توئي بجاي پدرم عمو عموجان(2) كفن به گردنم نموده مادر من آئينه و قرآن گرفته بر سر من عمو مسوزان جگرم توئي بجاي پدرم عمو عموجان(2) بنما نظاره اي عمو بسوي ميدان (2) من مانده ام عمو به زير سم اسبان توئي بجاي پدرم (2) عمو عموجان(2) «حضرت قاسم» آخي آخي لالالالايي عزيز مهربونم در كجايي- واي عزيز مهربونم در كجايي آخي – من از روزازل بختم كج افتاد چرا كه مادرم شير غمم داد آخي مرا بردند به مكتب خونه عشق آخ معلم اومدودرس غمم داد ياد قاسم ،يادقاسم،يادقاسم واي شبا گريه كنم روزا بخندم كه دشمن ندونه حال ودردم واي اگر دشمن بدونه حال و دردم – برم زير زمين وبرنگردم «آنكه بايد سوزد وسازدمنم» حلالم كن تو اي مادر – دگر پيشت نمي آيم دگر پيشت نمي آيم ترا از ياد من بردند به مادر گو بند از حجله عيشي براي من بايد امشب براي قاسم گل مي آورد – حنا مي بسته حجله ات از گل ببندم يا بگويم رود – رود صدر ويا كافور بيارم يا بگويم - رود رو د نوجوان من خرامان مي رود تازه داماد از تنش جان مي رود (2) قاسم من روح وريحان من است او عزيز وجان وجانان من است «زبان حال حضرت قاسم كنار عمو» گفته بودي تو مدينه به همه قاسمم مثل علي اكبرمه اگر مي گي مي روم پر پر مي شم تازه مثل پسرت اكبر مي شم اگر مي گي مادرم تنها مي شه تازه همدرد دل ليلا مي شه زبان حال امام حسين كنار نعش قاسم براي من بسي دشوار باشد كه قاسم غرق خون زاشرار باشد شميم جان فزايم بود قاسم يتيم محبت هايم بود قاسم گذارم روي دامانم سرش را چوبينم پاره پاره پيكرش را برون آمد ،از خيام حرم ،قاسم بن الحسن ،چون مهي تابان شتابان آمد ، به نزد عمو ،تا بستاند از او ،رخصت ميدان عمو جانم اي عمو جانم (2) خويشم گر سر،در رهت بدهم ،سرفرازم چون ،بر تو سربازم به شوق جان دادن از عشقت ،گاه ومي سوزد،گاه ومي سازم عمو جانم اي عمو جانم (2) عمو جان غرق راه تو ام ،زاده ي حسنم ،جان نثار تو ام سرافرازم ،سرو اين چمنم ،اي گل زهرا ،بي قرار تو ام عمو جانم اي عمو جانم (2 ) عمو جانم مرگ د رره تو ،چون عسل شيرين شد به كام من زميناي عشقت اي ساقي ،از كرم تر كن جام كام من بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل ساعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً ودليلاً و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمته فيها طويلا برحمتك يا ارحمن الراحمين عنوان صفحه عنوان صفحه مناجات 1 فاطميون 27 اباصالح التماس دعا 2 انتظار حمايت 29 مهدي جلن 4 نخل اميد 30 خداكند كه بيايي 5 زبان حال حضرت علي 32 زمزمه ي يابن الحسن 7 آرزوي مدينه 33 بيايابن الحسن جانم فدا... 8 پرستوي علي 35 توسل به حضرت مهدي 10 شب يتيمي 36 درمان 11 انتظار علي 37 پناه دوجهان 13 وداع 38 يار بي كسان 14 زبان حال حضرت علي با زينب 39 يابن الحسن آقابيا 15 زبان حال حضرت زينب با مادرش 40 زبان حال عاشقان مهدي 17 زبان حال حضرت زينب در قتلگاه 42 آستانت 19 زينب كنارقبر امام حسين 44 قطره اشك 20 يا زينب 46 ياس كبود 22 زبانحال طفلان حضرت زينب با دايي 47 زبان حال فرزندان حضرت زهرا 23 داغديده 49 توسل به حضرت زهرا 24 گلهاي نبوت 50 سينه زني حضرت فاطمه 25 اميد دل 54 يا فاطمه الزهرا 26 ناله از دل 55 عنوان صفحه عنوان صفحه دم آخر 56 اي از سفر برگشتگان 81 سينه زني امام حسن 1 57 يا ابتا يا حسين 82 سينه زني امام حسن 2 59 يا حسين از تو مدد 85 سلام بر بقيع 61 آبروي دوعالم 86 كيمياي عشق 62 ارض سما گشته خموش 88 رباعيات 63 زبان حال امام سجاد 91 باغ شهادت 64 زبان حال امام صادق شام ظلماني 92 محرم راز 65 امام موسي بن جعفر 93 عشق كربلا 66 دوري رضا 95 دلدار 67 رباعي 96 گوهر تابنده 68 گوشه زندان 97 ماه درخشان 70 سايه رحمت امام رضا 98 سفارش امام حسين به خواهرش زينب 71 زمزمه امام رضا 99 غريب كربلا 72 سينه زني امام رضا 101 سينه زني امام حسين 1 73 يا جوادالائمه ادركني 102 امام حسين كنار بدن علي اكبر 75 غم نهان 103 سينه زني امام حسين 2 77 سينه زني امام هادي 104 الگوي آزادگي 79 مرثيه امام حسن عسكري 106 حسين ثارالله 80 دور از وطن 107 عنوان صفحه عنوان صفحه مشك پاره 108 دعاي فرج 135 عبد صالح 109 گل احمر 110 مصيبت حضرت علي اصغر 111 حضرت علي اصغر 113 لالايي مادر 114 كودك خاموش 116 حضرت رقيه 117 بلبل شيدا 118 كنج خرابه 119 زبان حال حضرت رقيه 120 شام رقيه 121 صداي گريه بلنده 123 گوشه ويرانه 125 قهرمان دلير سپاهم 127 حضرت قاسم 129 زبان حال حضرت قاسم 130 حلالم كن تو اي مادر 131 زبان حال حضرت قاسم كنار عمو 133 تقديم به روح بلند مادر سادات حضرت فاطمه زهرا (س) و عمه سادات حضرت زينب (س) و تقديم به پيشگاه مقدس مجني عالم بشريت مهدي فاطمه وهمه عاشقان امامت وولايت و.... بـاران دل تنگي ها مجموعه شماره 2 شامل:نوحه هاي عاشورايي وديگر ائمه

http://43555.blogfa.com


موضوعات مرتبط و پیشنهادهای من:
[ جمعه بیست و ششم خرداد 1391 ] [ 19:43 ] یا مهدی ادرکنی [ علیرضا ]
 میدونستی ائمه این طور خودشون رو درمان می کردند؟   جوونا همه عاشق صدای این مداحن.. میگی نه ؟   زنگ تفریح  هر سایت مفید ایرانی بخوای فقط با یک کلیک این همه معجزه قران یکجا ؟؟ تصاویر محشر 
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
**بچه ها روی لینک زیر فقط یه بار کلیک کنید تا وب یا مهدی رو محبوب کنید**
درباره وبلاگ

سلام .. خوبی ؟
این مطالب رو هر وقت اومدی اینجا من (یعنی برادر دینی تو) به یادت می ندازم
1- نماز قضا اگه داری از همین امروز شروع کن بخون همچنین روزه قضا و خمس ..
2- امروز هم اگه یه فرصت کوچولو گیر آوردی بگو "مهدی جان دوستت دارم "
3- امشب موقع خواب یه چک کن ببین گناهی انجام دادی که ابرو ریزی داشته باشه ؟
4- یکی از گناهان تکراری رو به هر زحمتی که هست بنداز برای چند ساعت بعد ....
بقیه اش رو هر کی خواست تا بهش بگم ..
ماییم و نوای بی نوایی .... بسم الله اگر حریف مایی
---------
گویند مرا به رسم رفاقت دعا کنید..

اما شما فقط مرا به قصد"شهادت"
دعا کنید ...
موضوعات وب
امکانات وب
اگه کد لوگوی ما رو توی وبلاگت قرار بدی دعات می کنم

کلیک کن ضرر نمی کنی